نجم الدين ابو الرجاء قمى
49
تاريخ الوزراء ( فارسى )
ريش ، رسول ملك الموت است ، نشايد كه روى رسول سياه كنند . خضاب كواهى ( 44 پ ) است به دروغ . خضاب زينت است ، و پيرى ماتم عمر ، در ماتم زينت زشت باشد . پيرى وفادارتر است كه جوانى . جوانى سىسال باشد و پيرى هفتاد و هشتاد سال . جوانى دوستى غدار است . چون رفت ، خيال او در خواب هم نبينند . چشم را با سياهى گر سپيدى نبودى ، رونقى نداشتى . پيرى درديست كه آن را به آرزو خواهند . شب را كه ستارهها نباشد نيكو ننمايد . لشكرشكن ، دستور پير است ، نه جوان تيغزن . وزير آن فسان است كه تيز كند ، و نبرد ، صيقل است كه شمشير افروزد و نزند . كاشكى روزگار مرد را با پيرى و ريش سپيدى بگذاشتى ، و بدين قدر قناعت كردى . شرف الدين در عهد جوانى بر اقران سبق برده بود ، در عهد پيرى پس از آنكه او را قصب السبق مسلم كرده بودند ، از سر ناز جولانى كرد ، و كار خويش در خويشتن دارى از آن سمت كه در عهد وزارت امير المؤمنين المسترشد ( 45 ر ) بالله ، و وزارت سلطان محمود بود ، نگردانيد . احمد پارينه بود . « اصبت فالزم » برخواند . روزگار او سمر خيرات آمد . جهت حطام دنيا مردم را نيازردى . سگ باشد كه جهت شكم جنگ كند . دونهمت بود كه چون كوزهء فقاع همه شكم باشد . طعامها چون از دهان بگذرند ، همه يكسان باشد . از بهر طعامى و شرابى ، كه بيشتر علتها از آن خيزد ، خويشتن را به دوزخ نتوان بردن . آنچه بر مزبله مستقذر است ، همه از طعامهاى لذيذ است . از وزارت او همهكس را امان امن بود . از علم چون بر سر شمشير و نيزه نباشد ، نترسند . به سماك رامح كس مجروح نشود . عنايت ازلى دليل و قايد او بود . فهرست مفاخر آمد . از لقاء و مفاوضت او مردم را استبشار و روحروح بود . شكلى مقبول داشت . فاضل و عالم و ورع و متقى و نقى الجيب بود .