قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5122

تاريخ الفي ( فارسى )

قزوين و سلطانيه باز دارد . و قرايوسف كه به غايت مغرور بود ، آمادهء جنگ شد . « 1 » و اميرزاده جهانشاه قلعهء سلطانيه را محكم كرد و مردم قزوين به درگاه آمدند . و از توقيعات بزرگ خبر فوت قرايوسف و گريختن امير جهانشاه از قلعهء سلطانيه . و اين قضيه چنان بود كه قرايوسف لشكرهاى خود را جمع كرد و از تبريز به عزم رزم بيرون آمده بىحضور شد و پنج‌شنبه هفتم ذيقعده فوت شد . « 2 » تركمانان او را در خرگاهى كه فوت شده بود ، گذارده متقرّق « 3 » شدند . و امير اكبر كه مقدّم امرا بود با قدم پاشا « 4 » كه خاتون بزرگ قرايوسف بود ، اراده كرد كه يكى از فرزندان قرايوسف را به سلطنت بردارد . اما فرزندان او ، شاه محمد در بغداد ؛ و امير اسكندر ، در كركوك ؛ و اسپند ميرزا ( اسپان ميرزا ) « عادلجواز ؛ و امير جهانشاه در سلطانيه ؛ و ابو سعيد در آذربايجان بود ، « 5 » و غير آن برادرزادهء قرايوسف خزاين را متصرف شده به قلعهء اونيك رفت و امير قرا [ مان ] با خواتين به قلعهء قرا « 6 » گريختند و زينل بيگ به جانب اربل رفت و امير بايزيد به جانب [ آيين لوبه ] « 7 » كردستان « 8 » ميل نمود . و با آنكه موكب همايون در رى بود ، تركمانان به طريقى متفرق شدند كه قرايوسف در خرگاه ماند و تماشاييان گوش او را كه حلقهء زرين داشت ، بريدند . و اكابر تبريز بعد از گريختن ايشان قرايوسف را دفن كردند . « 9 » و ميرزا بايسنقر كه منقلاى بود ، در منتصف ذيقعده به تبريز رسيد و خطبه و سكه در آن ملك به نام حضرت شاهرخى زينت يافت . و اين چنين فتحى كه به يمن مساعدت به حسب اتفاق ، كم اتفاق افتاده است . و امير على ، پسر امير قراعثمان كه قرايوسف او را در تبريز محبوس داشت و بعد از فوت امير قرايوسف او را آزاد كرده بود ، نمدپوش نزد ميرزا بايسنقر آمد و اجازت يافته به ولايت پدر ( قلعهء كماخ ) رفت . و ميرزا بايسنقر متوجه قلعهء گاورود به موجب حكم شد . و امير على كا به ضبط تبريز مشغول شد . و موكب همايون به قراباغ ارّان به

--> ( 1 ) . و شاهرخ مصمم به جنگ شد و دستور داد دوازده هزار بار سورهء « إِنَّا فَتَحْنا » را ختم كنند . - تاريخ منجّم‌باشى ، ج 3 ، ص 151 . ( 2 ) . و سيد ركن الدين لكى بيت زير را در خصوص تاريخ فوت قرايوسف سرود : وفات مير يوسف شاه به تبريز * كتابت شد به تاريخ « كتابت » [ - 823 ] ( 3 ) . ق : فوت . ( 4 ) . نسخ : قدم ماشا . تصحيح از روضة الصفا . ( 5 ) . رك : تاريخ منجّم‌باشى ، ج 3 ، ص 151 ؛ مجمل فصيحى ، ج 3 ، ص 242 ؛ احسن التواريخ ، ج 1 ، ص 116 . ( 6 ) . روضة الصفا : النجق . ( 7 ) . افزوده از روضة الصفا . ( 8 ) . ق : كورستان . ( 9 ) . زبدة التواريخ : « . . . و سيدى محمد كجمانى [ ظ : كججانى ] با جماعت تبارزه رفتند و جثّهء امير يوسف را كه در آن صحرا انداخته بودند بدان خوارى ، بعد از سه روز به تبريز رسانيدند . بعد از آن اختاچيان [ - طويله‌داران ] و سگبانان [ - مأمورين حفاظت سگان ] امير يوسف اجازه طلبيده استخوان او را به طرف ارجيش بردند و در مرقد آبا و اجداد مدفن ساخت . »