قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5112

تاريخ الفي ( فارسى )

و خبر رسيد كه قرايوسف و قراعثمان جنگ كردند و قراعثمان شكست يافت و سلطان مصر را درد مفاصل قديم باز اشتداد كرد و به جانب حلب معاودت نمود و جمعى از امرا را به سردارى قچقار ، نايب حلب در سرحد تركمانان گذاشت و آقباى نايب شام نيز در طرفى ديگر به حكم سلطان توقّف كرده ، اما بعد از مراجعت سلطان به واسطهء نزديكى قرايوسف امرا طاقت نياورده مراجعت نمودند . و از همه پيشتر قچقار ، نايب حلب ، روان شد . بدين جهت سلطان از او در غضب شد . و چون امرا به حلب رسيدند ، قچقار به حكم سلطان گرفتار شد و يشبك ، نايب طرابلس ، نايب حلب شد و قچقار به شفاعت امرا از بند خلاص شده بيكار به شام رفت . و سلطان بعد از فراغ از امور ملكى نواحى حلب متوجه شام شد و پنج‌شنبه سيم رمضان به شام آمده و در هفتم ماه مذكور آقباى ، نايب شام را گرفت . و سببش آنكه سابقا مذكور شد كه آقباى بىطلب از حلب به مصر آمده بود [ 560 ب ] و قبل از آن به گوش سلطان رسيده بود كه او ارادهء مخالفت دارد . و چون متوجه شام شد ، او به ايلغار به درگاه آمده ، و سلطان اين حال را به روى او نياورده حكومت شام را به عوض طبيعا به او داد . و در اين وقت به گوش سلطان رسيد كه آقباى انتظار دارد كه دفعهء ديگر اگر مرض مفاصل سلطان اشتداد يابد ، قصد سلطان كند . مؤيد را ديگر تحمل نمانده او را گرفت و در قلعهء دمشق محبوس كرد . و اين آقباى را مؤيد در طفلى از سوداگرى خريده بود و خزانه‌داران زر او را به سوداگران نرسانيده بودند . تا آنكه روزى مؤيد به گنجفه‌بازى « 1 » مشغول بود و زر بسيار برده بود ، كه سوداگر صاحب غلام در اين وقت به حضور آمده طلب قيمت غلام كرد . مؤيد از خزانه‌دار پرسيد كه « زر غلام هنوز نداده ؟ » او در جواب عذرى گفت . سلطان از مال زر كه برده بود قيمت غلام را به سوداگر باز داد و روز به روز او را تربيت كرد تا آنكه به حكومت حلب و شام رسيد ، مع هذا داعيهء سلطنت در سر داشت . و سلطان به قدس آمده از آنجا متوجه مصر شد و در چهاردهم شوال به قاهره رسيد . و به سلطان خبر آمد كه آقباى كه در قلعهء شام محبوس بود ، با جمعى از بنديان اتفاق كرده ، غافل ، ضابط قلعهء دمشق را به قتل آوردند و قلعه را محكم كردند . و حاكم شام ايشان را محاصره نمود . و بعد از چند روز ، شبى آقباى از قلعه بيرون آمده ، عزيمت فرار نمود گرفتار شد . و سلطان حكم قتل او فرستاد . و آنچه در اين سال در هندوستان سانح شده اين است كه چون حاكم گجرات ، احمد شاه به

--> ( 1 ) . نوعى بازى با ورق . از اختراعات مير غياث الدين منصور شيرازى است . ظاهرا « گنج فهم » بوده كه بر اثر استعمال به صورت گنجفه درآمده . در اين خصوص - لغتنامهء دهخدا ، ج 11 ، ص 17023 به بعد .