قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5104

تاريخ الفي ( فارسى )

زانو زده عرضه داشت كه « اويس از بندگان درگاه است و خوفى به دل راه داده . اكنون اگر بنده به عهد ايمن شود او به ملازمت مىرسد . » آن حضرت بر زبان مبارك گذرانيد كه « چون اويس به ملازمت آمده اظهار اطاعت و انقياد نموده ، ولايت كاشغر و آن نواحى بعد از آمدن ميرزا ميرك احمد به تصرف گماشتهء او بود . » و ميرزا الغ بيگ گماشتهء او را تسلى نموده به ملازمت آورد و آن ولايت به تصرف ميرزا الغ بيگ درآمد . و جمعى از نوكران ميرزا قيدو كه حاكم قندهار و افغانستان « 1 » تا سرحد هندوستان بودند ، با او ياغى شدند . و بهلول برلاس كه به وقت مخالفت امير شيخ نور الدين با او همراه بود و گرفتار شده بود ، ميرزا شاهرخ سلطان گناه او را بخشيده ملازم ميرزا قيدو ساخته بود . و او در ملازمت شاهزاده به درجهء اعتبار رسيده بود ، امير الامرا شده ، در اين وقت با حسن اختاچى و لقمان و قراعثمان على متفق شده عهد كردند كه ميرزا قيدو را از ميان برداشته ميرزا سنجر ، برادر او را به جاى او نصب كنند . و ميرزا قيدو آگاه شده از ميان بيرون رفت و عرضه داشت به درگاه فرستاد و ده هزار سوار به كمك او رفته بار ديگر او را به حكومت رسانيدند و امراى گناهكار او روى به خراسان آورده جمعى را شفيع ساختند و گناه ايشان بخشيده شد . و ايلچى خضر خان ، حاكم ملتان و دهلى ، به درگاه آمده پيشكش بسيار آورد و به عرض رسانيد كه « ميرزا قيدو كس فرستاده حكم كرده است كه خطبه و سكه [ به ] نام خضر خان باشد . » و در جواب حكم شد كه « بعد از ذكر حضرت شهنشاهى ، در خطبه نام خضر خان مذكور شود . » و در اين سال حكومت بدخشان به ميرزا سيورغتمش مفوض شد . و در اين سال در مصر و شام قحط [ ى ] شد . و امير شيخ در ايام قحط با رعيت بسيار خوب معاش كرد . و بار ديگر در اين سال عزيمت سفر شام در خاطر گذرانيد . و اين سفر سيم او بود در شام در ايام سلطنت . مرتبهء اول به جنگ نوروز ؛ دويم به دفع قانىباى به آن ولايت رفت . و در دار الملك دهلى آنچه سانح شد اين است كه لشكر خضر خان به بيانه و گواليار رسيدند و اكثر آن ولايت را تاراج كردند و مال مقررى از آن ولايت گرفته به جندپور آمدند و از آنجا نيز خراج گرفته مراجعت كردند و ملك سدهو نادره را از سرهند « 2 » متصرف شد و خضر خان ، ملك داوودا زيركخان را به طرف سرهند فرستاد و او قلعه را از تصرف مخالفان بيرون آورد و آن جماعت به كوه گريختند . و چون كوه‌هاى آن ولايت - كه متصل به

--> ( 1 ) . ق : افغانيان . ( 2 ) . منتخب التواريخ : سهرند .