قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5088
تاريخ الفي ( فارسى )
و قرايوسف در اين سال به عراق عجم آمده و ميرزا اسكندر در اصفهان عمارات عالى ساخت و آنجا مىبود . و او نيز عزيمت آذربايجان كرد و به حدود نهاوند رسيد و به حسب اتفاق بيمارى در لشكر قرايوسف پيدا شد و اكثر سپاه او بر بستر ناتوانى افتادند . و قرايوسف مراجعت نمود و ميرزا اسكندر به غايت خوشحال شده داعيهء سلطنت پيدا كرد . و قرايوسف به تبريز آمد و شاه محمد ، پسر قرايوسف در بغداد قصد امير محمد سار و تركمان - كه حاكم شهرزور بود - نمود و بعد از جنگ حاكم شهرزور گرفتار شد . و ملك مؤيد ، حاكم مصر ، در اين سال به جانب حلب روان شد و نوروز به تصور آنكه چون به استقبال رود و به جنگ بيرون نيايد ، لشكر مصر به واسطهء آزوقه و علف تنگى كشيده اگر معاودت نكنند پريشان به نواحى شام خواهند رسيد و در آن وقت لشكر اطراف بر او جمع خواهند شد ، از شام نيز بيرون نيامد . و امير مؤيد و لشكر مصر دلير شده به طرف او روان شدند . و حكام آن اطراف اين معنى را بر ضعف نوروز حمل كرده نزديك او نيامدند . و مؤيد نزديك به شام رسيد و لشكر نوروز بيرون آمده جنگ كردند و شكست يافتند و نوروز به قلعهء دمشق درآمد . و چون اين خبر به مؤيد آوردند ، قبول نكرد و گفت كه « نوروز به قلعه درنمىآيد . » از يكى از مردم او پرسيد كه سبب اين چيست ؟ مؤيد گفت كه « وقتى ما و نوروز متفق بوديم و ناصر به قلعهء دمشق درآمد نوروز گفت كه « به خدا سوگند كه ناصر گرفتار شد . من از او پرسيدم كه سبب چيست ؟ او در جواب گفت كه به قلعه كسى درمىآيد كه لشكر و مددى را اميدوار باشد ، يا آنكه جمعى كه قلعه را محاصره مىكنند [ 556 الف ] از طول ايام محاصره ملول شوند ، و ناصر را اين هردو مفقود است ؛ چه ، مددى ندارد و تا ما زنده باشيم از پاى قلعه برنمىخيزيم . و اكنون چون خداى تعالى تقدير زوال دولت او نموده همين سخن را كه من از او شنيدهام ، فراموش كرده به قلعه درآمده است و عن قريب گرفتار مىشود . » و قلعهء دمشق را امير مؤيد محاصره نمود و بعد از آنكه مدت يك ماه جنگ شد و نوروز عاجز شد مردم در ميان آمده صلح كردند . مؤيد سوگند خورد كه تا نوروز بر وفق ارادهء او سلوك ننمايد ( نرود ) « 1 » و نوروز و يشبك و طوخ و جمعى ديگر از امرا كه همراه او بودند ، از قلعه بيرون آمده ، و چون مؤيد او را ديد از جاى خود برخاست و نوروز زمين بوسيد و چون ارادهء دست بوسيدن نمود ، امير شيخ مانع شده او را در آغوش گرفت و قضات و ارباب و اعيان كه در مجلس بودند مباركباد صلح گفتند و امير شيخ گفت كه « چگونه صلح نباشد ،
--> ( 1 ) . ق : ندارد .