قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5081
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون ناصر به اين حال رسيد ، اسندمر « 1 » ، برادر خود را نزد مستعين فرستاد و طلب صلح نمود . امرا قبول نكردند و بار ديگر جنگ شد . و آخر ايلچيان آمد و رفت كرده قرار به آن دادند كه سلطان از قلعه بيرون آيد و امرا اگر ميل سلطنت او داشته باشند ، بار ديگر او را سلطان نمايند ، و الا او را به يكى از سرحدات فرستاده به حشم نگاه دارند . و چون اطراف و جوانب قلعه را فروگرفته بودند و راه گريز بالكليه مسدود و قوت جنگ بالكليه مفقود بود ، ناصر در شب دوشنبه يازدهم شهر صفر با فرزندان خود از قلعه بيرون آمد و به منزل امير شيخ رفت . و چون چشم امير شيخ بر وى افتاد ، از جاى خود برخاسته به دستور قديم نزد او زمين بوسيد و جاى خود را به او گذاشته ، بعد از ساعتى از نزد او برخاسته و او را مضبوط كرد . و روز ديگر جميع امرا و علما و قضات به حضور خليفه آمده در باب ناصر مشورت كردند و رأى همه بر قتل او قرار گرفت بجز امير شيخ كه به حسب ظاهر مىگفت كه « او را در قلعهء اسكندريه محبوس كنيد . » و در شانزدهم شهر صفر سه كس از جانب امير شيخ و يكى از طرف نوروز و ديگرى از طرف خليفه به قتل ناصر فرج متوجه شدند . چون چشم ناصر بر ايشان افتاد ، دانست كه به قتل او آمدهاند . سراسيمه از جاى خود برخاست و آن سه كس به او رسيدند . نخست پشت كاردى به ناصر رسانيدند . چون در دست ناصر چيزى نبود به دست به مدافعه مشغول شد . و مشت و درفش چون به هم آشنايى ندارد ، ناصر ابلهانه گريزان شد . و آن سه از عقب روان شدند و هركدام به او مىرسيدند ، كاردى به او مىرسانيدند . تا آنكه از پاى درآمد . بعد از آنكه مرده بود ، به واسطهء احتياط چند خنجر ديگر بر او زدند و ريسمانى بر پاى او بسته برهنه او را به مزبله [ اى ] كه بر سر راه بود انداختند . مردم شهر به تماشاى او مىآمدند . و يك شب و يك روز به اين طريق افتاده بود و آن حرامنمكان را آنقدر شرم و مروت نبود كه [ 554 ب ] به دفن او قيام نمايند و امير و فقير و خرد و بزرگ بر او مىگذشتند . و در شب ديگر بعضى از مردم شام جمع شده و او را دفن كردند . و مدت سلطنت او سى و سه سال و پنج ماه و يازده روز بود . و بعد از آنكه پنهان شد و باز به سلطنت رسيد ، شش سال و دو ماه ديگر سلطنت مصر كرد . و ناصر از تمام سلاطين مصر شجاعتر بود و علوم سپاهيگرى از سوارى و تيراندازى و نيزهورى به غايت نيكو دانستى . كرم مفرط داشت و آنقدر حلم و حيا كه از وى منقول است از هيچيك از سلاطين مصر نقل نكردهاند . گناهان بزرگ را عفو كردى . مكرر بر امير شيخ يشبك و غير ذلك از امراى عاصى دست يافت و عفو كرد . و آن بىمروتان يك بار بر او مسلط شدند و به قتلش آوردند . او جوان
--> ( 1 ) . ق : اسبدر .