قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5066

تاريخ الفي ( فارسى )

اصفهان آمده ميرزا رستم به واسطهء مخالفت اصفهانيان بار ديگر به خراسان روانه شد . و امير قرايوسف چون خاطر از جانب سلطان احمد جمع نمود ، در آذربايجان تخت زرين ساخته پير بداق ، پسر خود را به اسم خانيت « 1 » موسوم گردانيد و خود نوكروار پيش او به خدمت قيام نمود و امرا و اركان دولت تركمان و آذربايجان را در اين طوى خلعت‌هاى فاخر داد . و در فرمان منشيان چنين مىنوشتند : « سلطان پير بوداغ يرليغدين ابو النصر يوسف بهادر نويان سوزوميز « 2 » » و شاه محمد پسرش متوجه بغداد شده بود . بغداد را از اولاد صغار سلطان احمد و شيخ بن سلطان اويس بعد از محاصرهء بسيار گرفت و ايشان به جانب شوشتر گريختند و بغداد به تصرف شاه محمد درآمد و مدت‌ها در آن مملكت حكومت كرد و خطبه و سكه به نام خود كرده ديگر پيش پدر نيامد و پدرش نيز مزاحمت به حال او نرسانيد . و در اين سال بعد از معاودت ملك ناصر به جانب مصر تغرى « 3 » بردى ، حاكم شام شد و امير شيخ و نوروز از كرك بيرون آمده به جانب حلب و طرابلس روان شدند . و چون به واسطهء سامان ضروريات سفر ارادهء دخول دمشق نمودند ، تغرى « 3 » بردى به استقبال ايشان با اندك مردم بيرون آمد و از طرفين پياده شده يكديگر را در آغوش گرفتند و تغرى « 3 » بردى ايشان را به تكليف به درون شهر آورد و ايشان چندگاه در دمشق بودند و به موضع حكومت خود متوجه شدند . و مردم شام از اين صلح به غايت خوشحال شدند ؛ چه ، اكثر ولايات شام به سبب منازعت اين مردم بسيار خراب شده بود . اما هنوز به حلب و طرابلس نرسيده بودند كه ديگر باره بر سر كار قديم خود رفته بنياد خلاف كردند . ملك ناصر به مصر آمد و جمعى امرا را كه به ايشان گمان مخالفت داشت گرفته به قلعهء اسكندريه فرستاد . و در اين سال در شام طاعون عظيم بود ، چنان كه پنجاه هزار كس در شهر دمشق فوت شد . و در ربيع الأول آن بلا رفع شد . و خبر به سلطان رسيد كه شيخ و نوروز باز در مقام بنياد دست‌درازى كرده‌اند . و سلطان به ايشان مكاتب « 4 » تهديدآميز فرستاد . اما سودى نكرد و ايشان اتفاق كرده ، به تسخير حمات رفتند . باز سلطان در استعداد سفر شام شد و در رجب همين سال در شكارگاه خبر رسيد كه جمعى بر قتل او اتفاق نموده‌اند . مضطرب به قاهره معاودت نموده دو كس از غلامان را گرفت و از ايشان كاغذى به دست آمد كه خط جمعى بر قتل او كه اتفاق نموده بودند ، بر آن بود . تمام آن مردم به قتل رسيدند . و ملك ناصر بر غلامان

--> ( 1 ) . خانيت : خان بودن . - لغتنامه ( 2 ) . نسخ : سيورم . « سوزومير » [ - سوزوموز ] لفظ تركى است به معنى كلام ما . به تصريح حسن بيگ روملو در احسن التواريخ در ابتداى منشورها و فرامين سلطنتى بيشتر اين كلمه ذكر مىشده است . ( 3 ) . ق : تقر ( 4 ) . ق : مكاتيب