قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4310
تاريخ الفي ( فارسى )
فتنهانگيزان را به دست آورد . و وقايع را مشروح به سلطان عرضه داشت كرد . و الفخان به موجب فرمان به ايلغار به دهلى آمده به هر كه گمان فتنه انگيزى داشت ، او را از بيخ و بنياد برانداخت و خاطر سلطان را از اين ممر آسايش داد . و سلطان علاء الدين بعد از اين وقايع به مشقّت بسيار حصار مذكور را در ماه ذيقعدهء همين سال فتح كرد و مدت محاصره از تعيين الفخان و نصرت خان لغايت فتح ، يك سال كشيد . و محمد شه مغول كه در اين قلعه بود كمال شجاعت و وفادارى به تقديم رسانيد ؛ چه ، اكثر راجپوتان و مردم قديم راجهء قلعهء مذكور از وى برگشته به سلطان ملحق شدند و محمد شه تا دم آخر همراهى كرده روز آخر را كه راجهء مذكور به قصد كشته شدن با نه نفر خود را بر لشكر سلطان زد ، از آن جمله يكى محمد شه بود . و چون مجموع هشت نفر به قتل رسيدند ، محمد شه كه زخمهاى گران داشت ، در معركه غلطيده بود . او را به نظر علاء الدين آوردند . سلطان از وى پرسيد كه « اگر زخمهاى تو را مداوا كنيم و صحت يا بى قدر اين نعمت خواهى شناخت ؟ » جواب داد كه « اگر چندان قوت يابم كه دستم حركت كند تو را به قتل رسانيده پسر راجه برسى را به سلطنت دهلى بردارم . » سلطان در غضب شد و او را پايمال پيل ساخت . و بعد از لحظه [ اى ] از شجاعت و وفادارى او ياد آورده زبان به تحسين او گشود و به دفن و كفن وى پرداخته ، جماعتى كه از راجهء مذكور جدا شده بودند ، خصوصا دنمسل وزير راجه و ديگر راجپوتان را به قتل رسانيد و گفت كه با صاحب و ولى نعمت قديم خود چه وفا كرديد كه با ما كنيد ؟ و دارايى زنتنبور را به الفخان داده آنچه در درون قلعه به دست افتاده بود در انعام او مقرر شد . و سلطان به دهلى مراجعت كرد ، اما به شهر درنيامد ؛ به واسطهء آزردگى خاطر از مردم شهر در اتفاق حاجى و در بيرون شهر فرود آمده جميع ملك و انعام و وقف كه در دست مردم بود خالصه كرد و دست به صادرهء اغنيا گشود و هرچه نزد هركس يافت ، گرفت . و در سنهء موافق لوى ئيل « 1 » تيمور قاآن يك صد تومان لشكر گرفته به مقابلهء قايدو و دوآ نامزد كرد . قايدو از اين معنى آگاه شد . كس نزد دوآخان فرستاد كه وقت اتفاق است . و قبل از رسيدن دوآخان ، قايدو را لشكر ختا رسيده ، با آنكه سپاه او از لشكر خصم بسيار كمتر بود دل بر محاربه نهاد و سه شبانه روز جنگهاى مردانه كرد . در روز آخر خود مباشر امر قتال شده زخمدار شد و شب به لشكريان گفت كه آتش بسيار افروختند . ختاييان گمان رسيدن دوآ كرده ، همان شب قايدو از جنگگاه يك كوچ پس نشست . چون قايدو به تدبير در الوس
--> ( 1 ) . سال پنجم از سالهاى دوازده حيوانى تركى - مغولى است .