قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5046

تاريخ الفي ( فارسى )

خواجه علاء الدين محمد سخن بسيار كرد و خواجه علاء الدين در جواب سخنان درشت گفت . و آن روز تا نماز شام جنگ عظيم شد و آخر روز يكى از امرا از دروازهء موردستان « 1 » درون آمده با امراى اسكندر متفق شد و باقى امرا و لشكريان نيز مايل ميرزا اسكندر شدند . و شاهزاده فرمود كه دروازهء شهر را [ گشودند . ] و امرا و لشكريان متوجه شهر شدند و آن ناپاك بداصل با چند مفلوك به جانب كرمان گريخت . و ميرزا اسكندر جمعى را كه با خواجه حسين در باب قتل ولىنعمت خود اتفاق نموده بودند ، به قتل آورده حاكم شيراز شد . و جمعى از امرا كه ميرزا پير محمد به وقت توجه به كرمان ايشان را منقلاى كرده بود ، از شنيدن اين خبر متفرق شده هريك كه از يزد متوجه شيراز بودند ، از آن جمله امير صديق در راه به آن ناپاك - كه به جانب كرمان مىرفت - دوچار شده او را گرفت و يك گوش او را بريده به رسم نشانى به شيراز فرستاد و خود نيز متعاقب رسيده آن ملعون را به مزار شيخ سعدى آورده و رخت زنان در وى پوشانيد و نصف ريش و بروت او را تراشيده و بر گاو سوار كرده نزد ميرزا اسكندر آورد . و از وى پرسيد كه « چرا قصد برادرم و مخدوم من كردى ؟ » آن حرام‌زاده در جواب گفت كه « اگر من قصد او كردم تو را خود بد نيامد . » ميرزا اسكندر كارد كشيده به دست خود از كمال غضب چشم راست او را از [ 545 الف ] حدقه بيرون آورد و فرمود كه او را به زخم چماق هلاك كردند و سر او را به اصفهان فرستاده بدن او را سوختند . « 2 » و تمام امراى عراق و فارس اطاعت ميرزا اسكندر نمودند مگر داروغهء يزد ؛ با وجود آنكه نوكر قديم اين سلسله بود . ميرزا اسكندر جمعى را به محاصرهء يزد فرستاد و خود عازم اصفهان شد . و داروغهء يزد ، امير عبد الصمد را گرفته و بيگ ملك آغا را كه مخدوم او بود ، غارت كرده . و ميرزا عمر شيخ بن ميرزا پير محمد كه در اصفهان بود ، بنابر آنكه سلطان معتصم بن سلطان زين العابدين بن سلطان اويس كه به شام گريخته بود ، از آنجا به تبريز آمده و از قرايوسف مدد يافته و به اتفاق بسطام متوجه اصفهان شده از اصفهان بيرون آمد . و چون نزديك مظفريان و تبريزيان رسيد ، طاقت جنگ نياورده به طريق يزد گريخت . و خواجه غياث الدين سيدى احمد « 3 » كه در كاشان بود به اتفاق داروغاى آنجا كاشان را محكم كرد . و

--> ( 1 ) . دروازهء باغشاه شيراز كه در قديم به دروازه موردستان شهرت داشت . - كرامت الله افسر ، تاريخ بافت قديمى شيراز ، ص 200 . ( 2 ) . زبدة التواريخ : « تنهء او را ريسمان در زاولانه [ بندى است از آهن كه بر پاى ستور و مردم ديوانه و مجرم نهند . - آنندراج ] بسته بكشيدند و از دروازه بيرون برده در سه پايه‌يى كه پهلوان جلال عصّار سنگ كمر مىگرفت ، بياويختند . . . و جسم او بسوخت . » ( 3 ) . خواجه غياث الدين سيدى احمد بن خواجه نظام الملك احمد اندخودى ، همراه خواجه غياث الدين احمد ، وزير ميرزا شاهرخ بوده است . وفات او را به سال 839 ه . نوشته‌اند . - دستور الوزراء ، ص 357 .