قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5031

تاريخ الفي ( فارسى )

سعادت [ بن تيمور تاش ] و بهلول [ بن بابا تيمور « 1 » تاش ] و سلطان بايزيد [ بن عثمان ] « 2 » و نمدك بودند ، مطلع شدند « 3 » كه آن حضرت از اين مواضعه آگاه شده است ، اراده نمودند كه با لشكرى كه به سيستان تعيين شده بود و دو سه منزل رفته بود ، ملحق شوند و ايشان را با خود متفق سازند . امير مضراب كه روانهء شهر بود ، دوچار ايشان شد . و جنگى عظيم شده زخمى به روى امير مضراب رسيد . او را به شهر درآوردند . و آن حضرت سوار شده لشكرى كه به سيستان نامزد شده بود ، بازگشته فوج‌فوج به ملازمت رسيدند و آن حرامخواران از آب كار و بار گذشته ايستاده بودند . و آن حضرت اين طرف آب توقف نمود . و چون لشكر جمع شد ، آن بىباكان طاقت نياورده هريك به طرفى گريختند . حسن جاندار و خليل ، پسرش به اصفهان رفتند . سعادت را در بادغيس گرفتند « 4 » و به ياسا رسانيدند و بايزيد را در نواحى جام به دست آورده به اردو فرستادند و به شفاعت ميرزا ابراهيم سلطان خلاص شد . جهان ملك و نمدك را در ماخان « 5 » گرفته به درگاه روان كردند « 6 » و كس به استقبال رفته هردو را در چهل دختران به ياسا رسانيد و عرضداشت ميرزا قيدو رسيد كه پير على تاز از بدخشان مدد يافته متوجه بلخ است . آن حضرت امير يادگار و جمعى ديگر از بهادران را به ايلغار به آن جانب روانه ساخت . و در بلخ هردو لشكر به هم رسيده جنگ كردند . پير على تاز شكست يافت و هرچه همراه داشت غنيمت لشكر منصور شد . سرداران هزارهء پير على تاز چون از جنگگاه بيرون رفتند ، با آنكه مشورت كردند كه « تا اين در ميان ما هست ، فتنه بر طرف نخواهد شد » اتفاق نموده او را گرفتند و به قتل آورده سر بىهنرش را كه از سوداى سلطنت خالى نمىشد پر كاه كردند و به هرات فرستادند . و احوال مملكت فارس و عراق عجم آن است كه [ 542 الف ] ميرزا پير محمد به عزم انتقام عازم جنگ برادران شد . ميرزا رستم به غلبهء سال گذشته مغرور شده هرچند دولتخواهان او را به صلح ترغيب نمودند ، قبول نكرده مىگفت كه « كاروانيان شيراز براى ما تبركات آن ولايت را مىآورند . » و چون ميرزا پير محمد نزديك رسيد ، ميرزا رستم اغروق را گذاشته دو فرسنگ پيش رفت و قراولان جاى جنگ ديده فرود آمدند . و از هر دو طرف تا روز پاس

--> ( 1 ) . احسن التواريخ ( ص 50 ) : بهلول بيان تيمور . ( 2 ) . افزوده‌ها از زبدة التواريخ ( ج 1 ، ص 211 ) ( 3 ) . ق : + آگاه شدند . ( 4 ) . زبدة التواريخ : « سعادت بىدولت را با برادرش احمد آقبوقا [ كه ] در نواحى بادغيس از كوتل كيتو گذشته بودند . . . به بندگى حضرت آوردند . » ( 5 ) . ماخان : حومه‌اى پهناور در سمت باختر مرو بوده است . « اماجان » هم ضبط شده است . - سرزمين‌هاى خلافت شرقى » ص 429 . ( 6 ) . زبدة التواريخ : « امير چركس [ بوتمن ] ايشان را گرفته و . . . »