قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4308
تاريخ الفي ( فارسى )
و پاى او نزديك به هم آمده ، هر چهار زخمدار شده ، تير به سينه و شكم و زير بغل گذشته از هر پهلوى پيكان يك زخم رسيده به گردن و حلق نيز همين كار كرده ، بعد از شماره نه زخم نمايان به نظر درآمد و باعث تعجب شد . و كوچ بر كوچ به اوجان بازآمد و چند روز در آنجا مقام نموده ، هفتم « 1 » ذيقعدهء سنهء مذكور خواجه سعد الدين صاحب ديوان شد و به انعام آل تمغا سرافراز گرديد . و غرّهء ذيحجّه ايل قتلغ ، دختر گيخاتو را به قتلغشاه نويان دادند . و هم در اين ييلاق سيد قطب الدين [ اينچو شيرازى ] و صاين قاضى و شيخ محمود صاحب ديوان معارضه كرده به سبب خباثت و تقصير به او ( حبس ) « 2 » كردند و بعد از پرسيدن يرغو ، گناهى بر صاحب ديوان ثابت نشد ، و قطب الدين و صاين قاضى به سزا رسيده و شيخ محمود به شفاعت بلغان خاتون از كشتن خلاص شد . و رايات همايون به جانب آلاتاغ روانه شد . و ملك مصر چون خبر توجه غازان خان شنيد ، بالضروره به مدافعه برخاست و با لشكرى گران متوجه شام شد . اما به واسطهء كثرت بارندگى و برف اكثر چهارپايان تلف شدند و قحط در لشكر مصريان پيدا شد و به واسطهء قحطى و سقط شدن چهارپايان و شدت سرما آن لشكر از ترتيب افتاد . خواهىنخواهى به ديار مصر معاودت نمودند ، با آنكه به شام نزديك رسيده بودند . و مردم شام چون از مراجعت ملك ناصر مطلع شده خوف و هراس بسيار به خود راه دادند ، و اكثر پناه به قلل جبال بردند و شهر و نواحى بالتمام از جاندار خالى شد . و غازان خان نيز به واسطهء بارندگى و برف معاودت نمود . و صاحب تاريخ مصر در قلم آورده كه چهل و يك روز لا ينقطع برف و گاه باران باريد . همه طرف بالكليّه مسدود شد . و چون خبر معاودت غازان خان نيز به مردم مصر و شام رسيد ، رمقى در بدن ايشان پيدا شده باز مراجعت كردند . و در اين سال ملك ناصر ، حاكم مصر حكم كرد كه نصارا و يهود با مسلمانان در ملبوس و مركوب مشاركت نجويند . به جهت آن ، لباس كبود و زرد مختار يهود و نصارا شد و مركوب ، حمار . و از مباشرت امور ديوانى و سپاهيگرى بالكليّه ممنوع شدند . و در اين سال ايلچيان غازان خان به مصر رسيده مكتوبى كه مشتمل بود بر آنكه « طرفين اهل اسلاميم و صلح را طالب » . حاكم مصر اين معنى را حمل بر تدبير و غافل ساختن كرده بعد از آنكه ايلچيان را سوگند داد كه در اين سخن خدعه و مكرى نيست ، ايشان را با ايلچى خود مرخّص ساخته ، جوابى ميان صلح و جنگ فرستاد و طلب شخصى معتمد به جهت استحكام
--> ( 1 ) . جامع التواريخ : بيست و هفتم . ( 2 ) . مطلب داخل ( ) در متن نبود .