قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5024
تاريخ الفي ( فارسى )
شد و اورنيك را به تصرف درآورد و خويشان و بنى اعمام او « 1 » با او يار شده حاكم آن ناحيه شد . و ميرزا ابا بكر چون خبر برهمخوردگى آذربايجان را شنيد ، بازگشت و عازم تبريز شد و سلطان احمد طاقت نياورده به اوجان رفت و از آنجا عزيمت بغداد نمود . و ميرزا ابا بكر هشتم ربيع الأول سنهء مذكور به تبريز رسيد و به واسطهء طاعون به شهر درنيامد و به جانب نخجوان « 2 » رفت . و قرايوسف برادران تركمان را طلب نمود و مشورت نمود كه « ما را با لشكر جغتاى مصلحت جنگ نيست به تخصيص الحال كه كار ما مدارى ندارد و پاره [ اى ] از ولايات دور آمدهاند . مصلحت آن است كه به ديار بكر رويم . » « 3 » تركمانان گفتند كه « اين سخن وقتى خوب بود كه در لشكر ميرزا ابا بكر از امراى جنگ ديدهء صاحبقران چندكس مىبود . حالا او با جمعى اراذل و اوباش كه تربيتكردهء اويند و آن جماعت از آداب جنگ و رعايت نام و ننگ مطلقا وقوف ندارند و ديگر شاهزادگان مطلقا او را كمك نمىكنند ، فرصت غنيمت مىبايد دانست و جنگ كرد . » و اين معنى مقرر شده و به طرف ميرزا ابا بكر كوچ كردند و روز اول كه جنگ شد لشكر جغتاى داد مردى و مردانگى دادند و قرايوسف به نفس خود كوششهاى مردانه كرد و به نفس خود بر پيادگان حمله آورده به ميان ايشان درآمد و شش كس از دست راست و شش كس از دست چپ از پاى درآورد . در اسب او آويختند . او تازيانه بر اسب خود زده جان از آن مهلكه بيرون برد . و سه روز جنگ شد و روز آخر لشكر جغتاى متزلزل شدند و از يكديگر جدا شده به رسم هرروز فرود آمدند . و گمان تركمانان اين بود كه باز صباح جنگ است ، اما ميرزا ابا بكر در شب اسباب سلطنت خود را گذاشته با مردم جلد خود بيرون رفت و بعضى از لشكريان او كشته و بعضى در آب ارس غرق شد و اموال بسيار به دست تركمانان افتاد . و ميرزا ابا بكر به تبريز آمد و غارت كرد . لشكريان او به هرجا كه مىرسيدند آنچه از دست ايشان مىآمد از ظلم و تعدى به رعايا بهجا مىآوردند . و مردم تبريز به جان رسيده شيخ قصاب كه از شهر گريخته بود در صحرا آتش بسيار برافروخت . و ميرزا ابا بكر تصور كرد كه لشكر تركمان تعاقب نموده رسيد ، بنابر آن كوچ كرده متوجه سلطانيه شد « 4 » و تبريزيان خلاصى يافتند . و ميرزا ابا بكر قلعهء سلطانيه را محكم كرده آن زمستان در رى بهسر برد . و قرايوسف
--> ( 1 ) . ق : خويشان دينى و انجام او . ( 2 ) . ق : نج جوان . ( 3 ) . روضة الصفا : « ما مردم تركمانايم و ييلاق ما در آلاتاغ و قشلاق ما در كنار فرات و ديار بكر است و ما را در جنگ با لشكر جغتاى مصلحتى نيست و صواب آن است كه به ديار بكر رويم . » ( 4 ) . زبدة التواريخ : « و الا در خاطر داشت كه چند روز توقف كند تا لشكر نيكو ساخته شود . »