قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5011

تاريخ الفي ( فارسى )

وقت كه ميرزا شاهرخ از شنيدن خبر شكست ميرزا الغ بيگ و امير شاه ملك به جانب جيحون روان شده بود ، رسيد و خبر آورد كه خليل سلطان مىگويد كه « ما بر عهد خوديم . اما چون ميرزا پير محمد لشكر به ولايت ما آورد ، بالضروره جنگ كرديم . » آن حضرت مزيد « 1 » جانى قربانى را نزد او فرستاده پيغام كرد كه « ما نيز بر عهد قديم‌ايم . اما امير سليمانشاه و ارغونشاه و جمعى ديگر به ولايت ما درآمدند و خرابى كرده گريخته‌اند . اكنون تا كنار آب آمده خواهد شد . ايشان نيز به كنار آب آمده كه ما خرابى گذشته را پوشيده عهد و ميثاق تازه گردانيديم . » جواب آمد كه « امير الله‌داد و ارغونشاه از اين طرف به كنار آب آمده‌اند از آن طرف هركه را مىفرستند ، اختيار دارند . » امير مضراب و قاضى قطب الدين امامى حسب الحكم به كنار آب رفتند و امير شاه ملك چون شكست يافته به ملازمت آن حضرت رسيده بود ، به واسطهء آسوده شدن چهارپايان حكم شد كه يك ماه در بادغيس توقف نمايد . و امير سيد خواجه چون سبق خدمت داشت در اين ايام نيز يزك « 2 » پادشاه را شكسته و او سربداران را برانداخته بود ، اعتبار تمام نزد آن حضرت يافت امير الأمرا بود . و امير شاه ملك طاقت بزرگى او نياورده اين سخن را بر زبان آورد . بلكه گفت كه « به واسطهء عظمت او به لشكر ملحق نمىشوم . » و اين سخن به گوش ميرزا شاهرخ رسيده به غايت برآشفت و به امير شاه ملك پيغام كرد كه « اين نه راه اوست و امثال اين سخنان مناسب او نيست . اكنون اگر ميل ملازمت ما دارد در اين ولايت نباش ! » و آن حضرت به هرات معاودت فرمود و امير شاه ملك به بلخ نزد ميرزا پير محمد جهانگير رفت و امير سيد خواجه به كمال استقلال رسيد و خود را فراموش كرد و جمعى كثير را با خود متفق ساخته ارادهء استقلال نمود و در نماز شام آخر ذيقعده به وقتى كه ميرزا شاهرخ سلطان به ايلغار پيش از لشكر به هرات روان شده بود ، از بندگى روگردان شده متوجه جام شد . و آن حضرت از اين معنى مطلع شده هم در نيم شب با جماعتى كه حاضر بودند ، از عقب ايشان روان شده و صباح به ايشان رسيد ؛ و كس به ايشان فرستاد كه « سبب ياغيگرى چيست ؟ » و خود يكسوار در ميان ايشان راند . همه پياده شده از روى خجالت و شرمسارى گريان شدند . و آن حضرت گناه همه را عفو نمود و ايشان را [ 537 ب ] سوار ساخت و بازگشته به پل سالار رسيدند . و آن حضرت پيشتر به شهر درآمد و آن جماعت كه با سيد خواجه اتفاق كرده بودند به او گفتند كه « بر تو دستى نيست . اما ما هركدام به عقوبتى كشته خواهيم شد . » و باز اتفاق كرده عازم جام و طوس شدند .

--> ( 1 ) . نسخ : مرند . تصحيح از زبدة التواريخ . ( 2 ) . يزك : پيش‌قراول ، مقدمة الجيش .