قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4991
تاريخ الفي ( فارسى )
خزاين و گنجها - كه به سالهاى دراز از هفت اقليم جمع آورده بودند - گشوده به طريقى كه جو و گندم از خرمن به ترازو وكيل نقل كنند - زر و جواهر بيرون آورده و اندوختهء سلاطين ايران و توران ، بلكه تمام جهان ، از نقد و جنس به اخراج سى و شش سال ربع مسكون كه در ايام صاحبقران سال به سال به سمرقند آورده بودند در اندك زمانى از روى بىتجربگى و اسراف تلف كرد ، [ مصرع ] : « الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود » جمعى كه استحقاق عطاياى عظيم به واسطهء سبقت خدمت و حقوق سابق و لا حق داشتند ، به قوت لايموت محتاج شدند و هركه به استحقاقتر بود فلكش امل به دامن دهد و زر به جوال . و فى الحقيقة آنچه اميرزاده خليل سلطان انعام كرد اگر به موقع بود و محمول بر اسراف و بىوقوفى نمىشد ، كسى از سلاطين از ابتداى آفرينش تا آن وقت نكرده بود . ليكن چون نزد حكما - كه اعقل افراد اين نوعاند - طرفين افراط و تفريط مذموم است ، كسى تحسين او نكرد و خزاين خالى و ( در اندك مدتى ) « 1 » در سينههاى خلايق از محنت او نفور شد . و بيشتر سبب نفرت طباع خلايق از وى آن بود كه در ايام صاحبقران نقورلى شاد ملك « 2 » از قمگان « 3 » حاجى سيف الدين تعلقى پيدا كرده بود و پنهانى او را به نكاح درآورده . صاحبقران بعد از اطلاع حكم به قتل آن زن كرد ، ليكن به بهانهء آنكه از شاهزاده حمل دارد ، قتل او تا وضع حمل موقوف شده بود . و در اين وقت كه مانع بر طرف شد ، به يكبارگى زمام اختيار از دست داده حاكم خلايق و محكوم آن عورت شد . و چون آن زن ناقص عقل در نظر حضرات آغايان به غايت بىاعتبار بود و اعتبار خود را در خوارى ايشان مىدانست ، خليل سلطان را بر آن داشت كه خواتين و خدمتكاران صاحبقران را كه فى الحقيقة مادر او بودند ، به تكليف و زور هريك را به كسى كه شايستگى خدمتكارى كمترين كنيزان ايشان نداشت دادند و هيچ شرم از خالق و مخلوق نكرد . و از اين حركت قبيح خاطرها به كلى از سمت خاطر او بگرديد - چنان كه مذكور شود - و از سلطنت افتاد . و چون سوق كلام مقتضى آن است كه به رسم عادت بعد از فوت صاحبقران ذكر تعداد اولاد امجاد آن حضرت نمايد ، در آن شروع مىرود . آن حضرت را چهار پسر بود : اميرزاده جهانگير كه در زمان حيات آن حضرت فوت شد « 4 » و از او دو پسر ماند : اميرزاده محمد سلطان كه در سفر روم فوت شد و از او سه پسر ماند : جهانگير پنج ساله ، سعد وقاص شش ساله
--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق ، ش : بىنقطه . ( 3 ) . زن غيرعقدى . ( 4 ) . غياث الدين جهانگير ميرزا ( 755 - 777 ه . ق ) در سن بيست سالگى درگذشت و در كش دفن شد . - ظفرنامهء يزدى ، ج 1 ، ص 270 .