قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4989

تاريخ الفي ( فارسى )

موافق نبود و هوس سلطنت در خاطرش جا كرده بود . و جمعى از نودولتان كه نزديك او بودند ، خاطرنشانش كردند كه « سپاهيگرى و امور دنيا را پيشدستى در كار است . فرصت غنيمت مىبايد دانست و به سمرقند درآمده گنج‌هاى عالم را در باز كرده و تمام عالم را با خود متفق بايد كرد و مثل اين فرصتى مذكور به دست نخواهد آمد . » مجملا خليل سلطان اسبان و استران و شتران حضرت صاحبقران و شاهزادگان و از آن امراى ملازم ايشان در تاشكند و سيرام بودند ، بر امرا و عراقيان كه با او يكدل بودند بخش كرد و آنچه دست قدرتش به آن مىرسيد از زر و اسلحه به لشكريان داد و با سرى پر از سوداى سلطنت متوجه سمرقند شد . و مقرر شد كه نخست امير برندق از آب سيحون بر پل بگذرد و بعد از او شاهزاده عبور نمايد و از عقب امير خدايداد حسينى و امير شمس الدين عباس بگذرند . امير برندق با امرا قرار داده بود كه چون من از آب مىگذرم از پى امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك خواهم رفت و شما نيز توقف كنيد و جدا شويد . ايشان قبول كردند كه بازگشته به طرف احنق مرگنت روند . به موجب قرارداد چون امير برندق و رستم طغىبوغا برلاس و عبد الكريم حاجى سيف الدين به سيحون رسيده از پل گذشتند ، امير برندق فرمود كه پل را ويران كردند و اسباب پل متفرق ساخته به جانب سمرقند روان شد . و امير خدايداد و همراهان برگشته متوجه احنق مرگنت شدند . و خليل سلطان به كنار آب آمده از اين حال آگاه شد . گفت كه باز جسر بستند و از آب بالكليه لشكر گذشت . و امير برندق به حوالى دوابه خبردار شد كه دروازهء سمرقند را بر روى امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و شاهزادگان نگشوده‌اند . امير برندق كه در اصل سست عهد بود - چنانچه در چند روز دو سه مرتبه عهد شكست - از آنجا كه رسيده بود بازگشته خجلت زده و شرمسار نزد امير خليل سلطان آمده بيعت تازه كرد . و رستم طغى بوغا برلاس از امير برندق جدا شده نزد امير شيخ نور الدين رفت و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك نزد آغايان آمده عرضه داشتند كه كار از دست رفت و مردم همه بىوفايى اختيار كردند . اكنون صلاح در آن است كه شما به سمرقند درآييد و ما در ركاب شاهزادگان به بخارا رويم . و روز پنج‌شنبه [ ؟ ] شهر رمضان اميرزاده الغ بيگ و ابراهيم سلطان حضرات عاليات را وداع كرده متوجه بخارا شدند . و در وقت وداع قيامتى از نو قايم شد . آغايان ، به تخصيص سراى ملك خانم ، چندان نوحه و زارى كردند كه دل سنگ بر آن نوحهء غريبانه سوخت . و خزانهء صاحبقران و آنچه همراه اردو بود ، همراه شاهزادگان به جانب بخارا بردند . و رستم طغىبوغا برلاس را پيشتر به بخارا روان كردند . و حضرات عاليات و ديگر شاهزادگان متوجه