قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4957

تاريخ الفي ( فارسى )

چه ، مسهلى كه اطبا داده بودند ، علت آن شد كه مرض به صرع انجاميد و دايه خواجه دو اسبه معاودت نمود كه به زودى خبر فرستد . و در آن شهر موسى چلبى پسر قيصر را به خلعت مرصع و كمر شمشير مرصع و تركش بند طلا نوازش فرمود و صد سر اسب به او نيز مرحمت شده و حكم شد كه نعش پدرش را به برسا برد . « 1 » و صاحبقران اروق را گذاشته بىتوقف متوجه اميرزاده سلطان محمد شد و در راه خضر بيگ و ابراهيم درغت « 2 » كه پناه به كوه برده بودند به اندك توجه لشكر منصور تأديب يافته اموال ايشان بالتمام به تاراج رفت و زنان و فرزندان ايشان اسير گشتند . و دولت خواجه از نزد شاهزاده آمده خبر زيادتى بىحضورى رسانيد . و آن حضرت به تعجيل به بالين بيمار رفت . اما مرض بر شاهزاده آن‌چنان مستولى شده بود كه ( مجال سخن گفتن نداشت ) « 3 » . و آن حضرت به غايت ملول شده كوچ كرد و شاهزاده را در محفه سه منزل آوردند و شنبه نوزدهم شوال « 4 » در نواحى سورى اميرزاده محمد سلطان به جوار رحمت پروردگار پيوست . و به واسطهء حدوث اين واقعهء عظمى ، صاحبقران به غايت بىالتفات و اندوهناك شد ؛ چه ، او را ولى عهد كرده بود . و فى الواقع اميرزاده محمد سلطان از جميع فرزندان او ممتاز بود . و مدت عمرش بيست و نه سال بود . و امرا و اعيان دولت و ساير لشكريان در اين تعزيت سياه پوشيدند و پلاس در گردن انداختند و نعش شاهزاده را دايه خواجه و دولت خواجه و جمعى ديگر به سلطانيه برده به مزار قيدار پيغمبر « 5 » به امانت سپردند كه به سمرقند نقل كنند . و بعد از آن صاحبقران به اروق سعادت نمود رفت و از آنجا كوچ كرده روان شد و مجموع لشكريان در رنگ سياه بودند چنان كه بر اسب خنك سوارى نمىكردند . و بعد از چند منزل امرا زانو زده به عرض رسانيدند كه « بيش از اين سياه پوشيدن لشكر مناسب دولت نيست . » و آن حضرت حكم تغيير لباس فرمود و خلايق از لباس سوگوارى بيرون آمدند . و ايلچيان فرج ، حاكم مصر در اين وقت رسيدند و ايتمش را كه مكرر آن حضرت طلب كرده بود نفرستاده بودند و بدان جهت سزاى خود يافته بودند ، معزز و محترم شفيع خود ساخته به درگاه آوردند و تحف و هداياى ولايت مصر افزون از قياس به نظر آن حضرت گذرانيده نوازش يافتند . و صاحبقران فرمود كه « چون فرج از پدر خردسال مانده تربيت او بر دست تمشيت « 6 » ما به شرط فرمانبردارى واجب است و تا او طريق اطاعت مسلوك دارد ، با او به

--> ( 1 ) . تا اين زمان نعش ايلدرم در آق‌شهر در مزار شيخ محمود حيران به امانت گذاشته شده بود . ( 2 ) . م : ذرعت . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . روضة الصفا : دوشنبه هيجدهم شعبان سال هشتصد و پنج ( 5 ) . م ، ش : فيدار پيغمبر . ( 6 ) . م : تربيت .