قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4299
تاريخ الفي ( فارسى )
بودم « 1 » هرگز به جنگ لشكر قاآن سوار نشدم ، و اكنون كه تيمور قاآن پادشاه شد مجال فرار يافته با زياده بر آن لشكر كه برده بودم جدا گرديدم و آمدم به سبب آنكه كوچ دهم ؛ اگر من را سيور غاميشى دهند با همين لشكر و جمعى كه به كمك تعيين شود از عقب دوآ رفته سزاى آنچه كرده به وى بازرسانم و يمكن كه كورگوز را خلاص كرده بياورم . چون اين سخن را عرضه داشت ، در مقام شفاعت گناه او شده او را به اين خدمت تعيين كردند . و يوبوقور را كه چندان گناهى نداشت ، نوازش كرده او نيز به اين خدمت مأمور شده با لشكرى عظيم بر سر دوآ روان شدند . و الوس بوقا كه آهستهآهسته مىآمد قراقروم را غارت كرده گذشت ، و اين معنى باعث زيادتى رنجش خاطر قاآن شد . اگرچه به شفاعت امرا از خون او درگذشت ، امّا حكم شد كه مادام العمر با هيچ لشكر سوار نشود و هميشه در ملازمت باشد . دوآ چون فتحى چنين كرده بود به خاطر جمع آهستهآهسته مىراند و گاهى كوچ و گاهى مقام كرده در انديشه بود كه جمعى از خود جدا كرده در سر ولايت اننده كه قراخوجه و آن حدود باشد فرستد ، و به اين نيّت لشكر را از يكديگر جدا كرده از آب بزرگى كه پيش داشت ارادهء عبور داشت ، كه يكباره لشكر قاآن رسيد . لشكرش را بزدند « 2 » و بسيارى كشته شده و بسيارى غرقه شدند . دوآ به هزيمت رفته ، دامادش به دست افتاد . امرا مظفر و منصور مراجعت نمودند . قاآن ايشان را نوازش بسيار نمود . و كسان دوآ نزد امراى قاآن آمده گفتند كه كورگوز نزد ما و داماد ما نزد شماست . شما او را بفرستيد كه ما كورگوز را آزاد كنيم . و از نزد كورگوز هم كس آمده خبر آورد كه « سلامتى هست ، اما نوكر نيست ، جمعى از نوكران بيايند كه به همراهى روان شويم . » داماد دوآ مطلق العنان شد . و چون فرستادگان قاآن به طلب كورگوز رسيدند ، كورگوز قبل از وصول ايشان كشته شده بود ؛ به بهانهء حلول اجل طبيعى « 3 » ! و قاآن در مقام دفع دوآ شده صد تومان لشكر به دفع دوآ و قايدو نامزد كرد و آن لشكر با استعداد به مهابت در سنهء ششصد و نود و هفت [ هجرى ] همچنانكه مذكور مىشود با قايدو و دوآ محاربه نمودند . و در اين سال ميانهء بايان ولد قونچى « 4 » كه سلطنت نصف الوس جوجى خان به او مفوّض بود و پسر عمّ كويلك « 5 » ، ولد تيمور بوقا منازعه شده ، كويلك به مدد قايدو و دوآ بر بايان ظفر يافت و بايان به توقتاى كه حاكم باقى الوس جوجى خان بود پناه برده كمك طلبيد . توقتاى تغافل كرده گفت كه كس نزد قايدو و دوآ مىفرستم كه كويلك را نزد من فرستد . و كس
--> ( 1 ) . مطالب آتى از زبان امير دوردقه نقل مىشود . ( 2 ) . م : بردند . ( 3 ) . جامع التواريخ : بهانه آوردند كه ما او را پيش قايدو فرستاديم و او در راه وفات يافت . - ص 957 . ( 4 ) . اين واژه در هر سه نسخه بدون نقطهگذارى ضبط شده است . ( 5 ) . هر سه نسخه : كوملك .