قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4936
تاريخ الفي ( فارسى )
زمستان در عراق عرب توقف كرده در اول بهار در دوازده فرسخى همه يك جا شده متوجه اردوى معين شدند . و چون قرايوسف تركمان به روم « 1 » گريخته بود و بر زبان خلايق افتاده بود كه صاحبقران يورش روم را پيشنهاد همت ساخته ، ايلدرم بايزيد از اين معنى در انديشه شد . و مردم خردمند كه نزديك او بودند وى را به صلح ترغيب نمودند . بدين جهت ايلچى به درگاه عالم پناه فرستاد و در قراباغ از آن ايلچيان مكتوبات او به وسيلهء شاهزادگان و نوينان به عرض صاحبقران رسانيدند . و مضمون آنكه اعتذار از اعمال سابق و ثبوت قدم بر جادهء متابعت بود ، خاطرنشان آن حضرت شده در جواب فرمود كه « ما بالطبع خواهان توجه به آن ولايت نيستيم ؛ چه ، خاطر رخصت نمىدهد كه جمعى را كه هميشه به غزاى فرنگ مشغولاند از رهگذر لشكر ظفر اثر ضررى رسد ، ليكن قرايوسف تركمان كه ضرر بسيار به مسلمانان مىرساند به آن ولايت گريخته است و حمايت او كند . پيشنهاد خاطر اشرف آن است كه او را به قتل آورد يا به درگاه فرستد . و شق ثالث آنكه او را در ولايت خود نگاه ندارد تا ماده نزاع منقطع شده اساس موافقت استحكام يابد . بعد از آن در امداد غزاى فرنگ به هرچه حاجت افتد التزام نموده . » « 2 » و فرستادگان رخصت يافته نزد صاحب خود رفتند . و بايزيد ايلچيكده را با جمعى همراه ايلچيان روانه كردند و كتابتى به او دادند به اين مضمون كه « ايلچيان شما ( آنچه ) « 3 » گفتند اگر راست است آنچه در باب قرايوسف گفته شده به عمل مىبايد آيد و يكى از خواص خود را فرستاده كه عهد [ 519 ب ] و پيمان در ميان آيد . » و ( بر سر جميع به وقت ) « 4 » خلعت و رخصت داد . ايلچيان بر زبان آن حضرت گذاشتند كه « ما اين زمستان را اينجا مىگذرانيم و اول بهار تا سرحد روم مىآييم و انتظار جواب داريم . اگر جواب صواب آيد فبها ، و الا آنچه مقدر است خواهد شد ؛ ( چنان كه فردوسى گفته : اگر نه به گفت من آيد جواب * من و گرز و ميدان و افراسياب ) « 5 » و از اين سخن امرا يقين دانستند كه آن حضرت يورش روم خواهد نمود . و چون سه سال
--> ( 1 ) . بلاد آل عثمان . ( 2 ) . متن نامهء تيمور به بايزيد داير بر تسليم قرايوسف و سلطان احمد كه به زبان عربى است در منشأت فريدون بيگ آمده است ( چاپ 1265 م ، ج 1 ص 118 ) . تيمور در اين نامه پس از مطرح كردن اين مسأله كه آن دو افرادى مفسد و خطرناكاند و به هرجا كه پاى گذارند با خود شئامت و بدبختى به ارمغان خواهند آورد و افرادى نيستند كه شايستهء حمايت سلطان بزرگى چون بايزيد باشند ، هشدار داده بود كه چنانچه بايزيد قصد داشته باشد بر خلاف فرمان او عمل كند ، بهتر است به فرجام بد اين نافرمانى بينديشد . - اوزون چارشىلى ، تاريخ عثمانى ، ج 1 ، ص 345 ، پانوشت . ( 3 ) . ق : ندارد . ( 4 ) . م : ندارد . ( 5 ) . از اضافات « م » است .