قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4927

تاريخ الفي ( فارسى )

چون بالاى آب و پايان آب محفوظ بود و [ راه ] گريز مسدود ، بسيارى از خلايق خود را در آب دجله انداخته و غرق شدند . فرج با دختر خود به تنگ آمده به كشتى درآمده و بالاى آب روان شد . بهادران به زخم تير او را چنان عاجز آوردند كه خود را در آب انداخت و غرق شد و آن كشتى نيز غرق شد . ملاحان [ 517 الف ] جسد او را بيرون آوردند . چون به وقت محاصره ضرر بسيار به لشكر رسيده بود ، حكم شد كه هركس از لشكريان يك سر بياورد ، بازار اجل گرم شد . پير و جوان و كوچك و بزرگ و زن و مرد به آتش قهر يكسان سوختند و جوى خون به جانب دجله روان شد . و تواچيان كمال احتياط به تقديم رسانيدند كه مبادا كسى قسمت خود سرنسپارد . و كار از شمار درگذشت و خلايق بىحساب و شمار به قتل رسيدند و از سرهاى ايشان منارها ، بل پشته‌ها ساختند . و اندك مردم كه باقى ماندند ، اسير شدند و جمعى از صلحا و سادات و علما كه توانستند خود را به درگاه رسانيدند خلاص شدند . و چون از قتل عام مردم فارغ شد ، « 1 » نوبت به ابواب و حمامات رسيده تمام عمارات و باغات را از بيخ و بنياد برافكندند . « 2 » و چون به واسطهء عفونت كشتگان ديگر در بغداد امكان ماندن نبود « 3 » در دههء اول ذيحجه كوچ كرده در حوالى ابو حنيفهء كوفى نزول شد . و احوال ممالك ماوراء النهر آن است كه چون اميرزاده اسكندر از تاخت ولايت جته بازگشت تحفه و سوقات - چنان كه گذشت - به اميرزاده محمد سلطان فرستاد و مقبول نيفتاد . اميرزاده اسكندر عازم سمرقند شد و در راه باق كوتل نوكران بيكى سلطان به او رسيده گفتند كه « آمدن شما موافق طبع پير محمد سلطان نيست و بر سر ديوان يرغوى شما را خواهد پرسيد . » او گفت كه « من به اخلاص روان شده بودم كه عذر تقصيرى كه نكرده‌ام بخواهم . اكنون چون او نمىخواهد ، ما هم نمىرويم . » و معاودت نموده به اندكان رفت و نوكر خود بيان تمور « 4 » را به عذرخواهى نزد شاهزاده فرستاد . و جمعى از فتنه‌انگيزان خاطرنشان اميرزاده محمد سلطان كردند كه بيان تمور را نزد مغولان مىفرستد . و به موجب حكم او را گرفته به سمرقند آوردند و خاطرنشان شهزاده شد كه از مراجعت اميرزاده اسكندر خللى در مملكت پيدا خواهد شد . و چون اميرزاده اسكندر به اندكان رسيد ، امراى آنجا پير محمد طغىبوغا [ برلاس ] و پير حاجى و غير ذلك اين معنى را بر مخالفت حمل نموده اندكان را در ميان گرفتند . اميرزاده اسكندر از قلعه بيرون آمده نزد

--> ( 1 ) . ق : خلاص شدند خاطر از . . . ( بياض ) بات فارغ شد . ( 2 ) . بجز مساجد و مدارس و خانقاه‌ها همهء خانه‌ها و مساكن بغداد را زيرورو كردند . ( 3 ) . بر اساس اكثر گزارش‌ها ، كاهش جمعيت و ويرانى آن بدان مايه بود كه تيمور ديگر نيازى نديد حاكمى براى شهر منصوب سازد . - تاريخ تيموريان ( كمبريج ) ، ترجمهء يعقوب آژند ، ص 76 . ( 4 ) . م . بيان عود .