قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4911

تاريخ الفي ( فارسى )

[ ذكر وقايع سنهء هشتصد و سه هجرى موافق سال هفتصد و نود و سوّم از رحلت [ خير البشر ] در اين سال بنابر آنكه ايلدرم بايزيد ، والى روم به امير طهرتن ، والى ارزنجان نوشته [ اى ] كه مشعر بر طلب باج و خراج بود ، فرستاد و چون طهرتن از بندگان با اخلاص صاحبقران بود اين معنى را به عرض آن حضرت رسانيد . فرمانفرماى ربع مسكون نصيحت نامه [ اى ] عتاب‌آميز به خواندگار نوشت و مصحوب جمعى از مردم كاردان نمود . ايلدرم بايزيد چون از مضمون نامه كه مشعر بود بر شناختن حد خود و بيان عدم استحقاق او بر سلطنت ( روم ) « 1 » از روى نسب ؛ و طاقت نياوردن يك حملهء صاحبقران ، و سبب مهلت چند روزهء او در سلطنت روم به‌سبب غزاى فرنگ و ضبط سرحد اسلام ، از شماتت كفار و عطف عنان به سوى ولايت روم به جهت تنبيه او بر تقدير عدم قبول نصيحت ، اطلاع پيدا كرد ، « 2 » در جواب زبان به لاف و گزاف گشاده گفت كه « من را داعيهء جنگ در خاطر است و مدتى است كه منتظرم . اگر ايشان نخواهند آمد من تا تبريز و سلطانيه مىآيم . » و ايلچيان را رخصت معاودت داد . صاحبقران چون دانست كه قيصر روم را غرور نمىگذارد كه قدم بر جادهء عبوديت و انقياد نهد ، با لشكر ايران و توران متوجه روم شد و از حوالى اونيك اميرزاده الغ بيگ را و حضرات

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . متن نامه‌اى كه از تيمور به بايزيد به زبان فارسى است در تواريخ تركمنيه ( تاريخ سلطان محمد قطبشاهى ) موجود است ( كتابخانهء ملى پاريس ، بخش نوشتجات فارسى ، شمارهء 174 ) . در اين نامه تيمور به‌طور مختصر خطاب به بايزيد نوشته بود كه چون بايزيد سرگرم ايفاى وظيفهء جهاد عليه كفار است و با اروپاييان درگيرى دارد ، از لشكركشى به كشور او خوددارى مىكند و از وى مىخواهد كه سلطان احمد و قرايوسف را كتف بسته تحويل دهد . در غير اين صورت آمادهء جنگ شود . - اوزون چارشىلى ، تاريخ عثمانى ، ج 1 ، پانوشت صفحهء 345 .