قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4903

تاريخ الفي ( فارسى )

مىنشست و در سفر شام و روم معزز و محترم « 1 » بود . و در سلطانيه مظفر نظرى كه صاحب‌اختيار عراق عجم بود ، به شرف بساط بوس رسيده پيشكش بسيار گذرانيد و از راه اردبيل به قراباغ متوجه شده بر آب ارس از كشتى پل بستند و در يورت عمر بابان نزول فرموده قشلاق شد . و اميرزاده ابا بكر و امير سليمانشاه و امراى اميرزاده ميرانشاه در اين منزل به سعادت ملازمت رسيده پيشكش‌ها گذرانيدند . و شيخ ابراهيم ، والى شيروانات كه به اخلاص در بندگى صاحبقران اختصاص داشت ، به سعادت پاى بوس رسيد و دو پسر سيد عليشكر را كه پناه به او برده بودند ، به نظر آن حضرت درآورده گناه پدرش را كه به سزاى خود رسيده بود ، از آنها بازخواست نكردند . و شيخ ابراهيم طوى [ ى ] در كمال عظمت ترتيب داده پيشكش بسيار كشيد . از آن جمله بيست هزار اسب بود و باقى ديگر بر اين قياس بايد كرد . و چون گرجيان - چنان كه گذشت - پاى از حد خود فراتر نهاده بودند ، امير شيخ ابراهيم ، رشيدى احمد را رخصت فرموده به لشكريان حكم شد كه از ده نفر سه نفر آزوقهء ده روزه بردارند و به ايلغار متوجه گرجيان گرديده از آب كر به جسر گذشتند و لشكر شيروانات نيز همراه او شد و از شكّى گذشته به جانب درهء خمشا روان شدند و در آن دره ده روز راه درختان بيشتر را بريده راهى كه ( پنج سى ) « 2 » قشون پهلوى يكديگر توانند رفت گشودند . و در آن ايام اكثر اوقات برف مىباريد . و به آن ولايت درآمده هرجا كه خبر جمعى يافتند تا ايشان را به‌دست نياوردند آرام نگرفتند . و خمشا كه سردار آن طايفه بود ، گريخته به جنگل دور رفت و اموال و اسبان از جماعت تمام به‌دست لشكريان افتاد . و چون گرجيان را شراب به جاى آب و طعام است ، اكثر آن ولايت باغ انگور بود . حسب الحكم باغات ايشان بر لشكر ظفر اثر قسمت شد كه مجموع را ويران كنند . و تمام كليساهاى ايشان نيز خراب شد . و از هيچ پادشاهى منقول نيست كه از قنوج كه كنار آب گنگ است از فتح آن ولايت فارغ شده و تمام هند را مسخر كرده از ايران گذشته به گرجستان درآيد و آن ولايت را نيز به تصرف درآورد ؛ چه ، در زمستان سال گذشته در كوه سوالك به غزا مشغول بود و در اين زمستان در گرجستان جهاد مىكرد . و اين راه كه كاتب حروف را به نظر درآمد هزار فرسخ

--> ( 1 ) . در خصوص وفادارى ميرانشاه ترديدهايى برانگيخته شده بود ؛ چون وى در نامه‌اى به سالخوردگى و عدم قابليت پدرش اشاره كرده بود و از سوى ديگر انتقاداتى هم به شكست او در فرونشانى ناآرامىها و ضعف او در گرفتن ماليات از سرزمين‌هاى تحت قلمرواش و نيز از دست دادن قلعهء النجق شده بود . - تاريخ تيموريان ( كمبريج ) ، ترجمهء يعقوب آژند ، تهران ، جامى ، ص 83 . ميرانشاه اين زمان سى و سه سال داشت . ( 2 ) . م : ندارد . بياض است .