قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4874

تاريخ الفي ( فارسى )

و در اين سال هشتصد [ هجرى ] على باى « 1 » كه يكى از امراى مصر بود ، قصد غدرى به ملك ظاهر نمود و خود به قتل رسيد . و تفصيل اين سخن آنكه على باى كه در غايت حسن بود و از اقران خود به چابك‌سوارى و تيراندازى امتيار داشت ، منظور نظر ملك ظاهر شد و آهسته‌آهسته تربيت يافت ، تا آنكه داخل امراى معتبر شد . و او را نيز غلامى بود كه به او محبت تمام داشت . روزى اين غلام را با يكى از امرا منازعتى واقع شد . آن امير او را تأديب نمود . و على باى از آن امير نزد سلطان شكايت كرد و گمان داشت كه سلطان ناپرسيده او را تنبيه خواهد كرد . به خلاف متوقّع او سلطان تحقيق اين معنى نموده معلوم شد كه آن امير را تقصيرى نبود . بنابراين او را تحسين كرده و غلام على باى را سرزنش كرد . و اين معنى بر خاطر نامبارك على باى گران آمد و در خاطر مخالفت سلطان را قرار داد و با مردم خود مقرر كرد كه « بيمارى را بهانه مىكنم ، و چون سلطان به پرسش مىآيد ، قصد او مىكنم . » و بعد از مدتى از اين قضيه خود را به بيمارى انداخت . و سلطان به حسب اتفاق به پرسش او نرفت . و على باى فرصت غنيمت دانسته در اين دو روز مردم خود را سلاح پوشانيد كه چون سلطان به وقت [ 504 الف ] مراجعت از نيل به كوچهء او درآيد غدرى انديشيد . و شخص سلطان را از اين معنى آگاه نمود . و سلطان در مقام تدبير شده ؛ چه ، جمعى كه با او همراه بودند سلاح نداشتند . بنابراين شخصى را نزد على باى فرستاد كه « از حال خود ما را خبر فرست و ما نيز از كنار آب به پرسش تو مىآييم . » و على باى از شنيدن اين سخن خوشحال شده بود ؛ پنداشت كه بر مدعاى خود به آسانى دست يابد . و غلامان و مردم خود را به درون خانه درآورد و مستعد شد كه چون سلطان درون آيد ، قصد كنند . و سلطان چتر و دورباش و اسباب سلطنت را گذاشت كه آهسته‌آهسته از عقب بيايند و خود با چندكس به منزل خود روان شد و به تعجيل به خانه آمده مردم خود را سلاح پوشيدن مأمور گردانيد . و چون اسباب سلطنت و لشكريان نزديك به خانه على باى رسيدند و بر على باى ظاهر شد كه ملك ظاهر خبردار شده و از ميان لشكر بيرون رفته ، ناچار چون پرده از روى كار برخاسته بود ، با مردم خود سوار شده متوجه خانهء سلطان شد . غلامان سلطان كه سلاح پوشيده بودند ، به جنگ او روان شدند . بعد از جنگ على باى حرام‌نمك شكست يافت . و در قاهره غوغا بلند شد . و امير يلبغا [ احمدى ] مجنون در لحظه با غلامان خود سلاح پوشيده در خانهء سلطان آمد . و مردم سلطان چون او را مسلح ديدند گمان كردند كه با على باى اتفاق دارد ؛ چه ، به اين زودى با غلامان خود مسلح شده ، فى الحال بدين جهت او را در ميان

--> ( 1 ) . در نسخ سه‌گانه به صورت‌هاى : على قالى ، على نالى ، على ناى آمده است . وى على باى خاندار است .