قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4853
تاريخ الفي ( فارسى )
ديگر قشونان نيز رسيدند و هرچند لشكر دشمن نيز آمده حملههاى مردانه آوردند ، نتوانستند كه آن جماعت را كه پياده شدهاند از جاى حركت دهند . و خداداد حسنى از پس پشت جمعى كه به صاحبقران روبهرو بودند درآمد و تيرباران كرد . و سى قشون ديگر از قول بزرگ به مدد رسيد و تمام بهادران اتفاق كرده به يك بار بر مخالفان حمله آوردند و دست راست لشكر دشمن را منهزم ساختند . و امير حاجى سيف الدين كه در برانغار بود با جرانغار مخالف به جنگ مشغول شد . اما غلبهء بسيار او را در ميان گرفتند . و او نيز به حسب ضرورت پياده شد و هرچند دشمنان حمله آوردند ، او را از جاى نتوانستند برداشت ، اما كار بر او به غايت دشوار شده بود . و جهانشاه بهادر با تومان خود به مدد او رسيد و با دشمنان به جنگ مشغول شد . و امير حاجى سيف الدين فرصت يافته سوار شد و به اتفاق غنيم خود را گذرانيدند . و قول خواجه آقبوقا غنيم خود را نيز مغلوب ساخت . و امير [ زاده ] رستم ، [ پسر ] عمر شيخ با وجود خردسالى نام پدر خود را زنده كرد و فوج مخالف خود را متفرق كرد . و يغلى « 1 » بىبهرين « 2 » كه از مقربان توقتمش خان بود با فوج خود پيش رانده امير عثمان بهادر را به جنگ طلبيد . او نيز بىتوقف روان شد و خود را به او رسانيد و بعد از جنگ بسيار عثمان بهادر غلبه كرد و از هر طرف مخالفان شكست يافته از هم فروريختند . و توقتمش خان با شاهزادگان الوس جوجى و امرا روى به گريز نهادند و بسيارى از لشكريان به قتل رسيدند . و صاحبقران گيتىستان مظفر و منصور فرود آمده سجدهء شكر به جاى آورد و شاهزادگان و امرا آمده مباركباد كردند . و صاحبقران يكيك را در آغوش گرفته نوازش بسيار فرمود و امير شيخ نور الدين را كه جانسپارى كرده بود - چنان كه گذشت - اسب و جامهء زردوز و كمر مرصّع داد و صد هزار دينار كپكى و اولگا داد . و ديگر امرا و بهادران نيز به قدر مرتبه خود اولكا « 3 » يافتند . و صاحبقران ، اميرزاده ميرانشاه را كه پيش از جنگ از اسب افتاده دستش آزار يافته بود ، در اغروق همايون گذاشته خود در عقب توقتمش خان روان شد و تا كنار آب اتل آمده پسر ارس خان را كه نزد آن حضرت آمده بود با اسباب سلطنت از آب گذرانيد و جاى الوس جوجى خان را به او ارزانى داشت . و او به جمع آوردن سپاه مشغول شد . و لشكريان صاحبقران ديگر باره متعاقب دشمنان روان شده بسيارى را به قتل آوردند . توقتمش خان با اندك مردم با هزار حيله مثل روباه از چنگال شير ژيان خلاص شده به جنگلى گريخت . و لشكر منصور در اين نوبت نيز تا آنجا كه در آن نوبت از راه اترار و
--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ سه گانه بياض است . تصحيح بر اساس ظفرنامه يزدى ، ص b 275 ( 2 ) . متن : متفرق كرد و . . . بن لهرين ، تصحيح بر اساس ظفرنامه ( 3 ) . اولكا - الكا : لفظ تركى است به معنى مرز و بوم . زمين .