قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4842
تاريخ الفي ( فارسى )
مستحسن افتاد . با رعايا سلوك نمود و كسان به سمرقند فرستاده اميرزاده بايقرا را كه در آن اوقات متولد شده بود با فرزندان ديگر طلب نمود و اميرزاده بايقرا حب ؟ ؟ ؟ ك ؟ ؟ ؟ « 1 » در سمرقند به جهت محافظت نگاه داشت و باقى به فارس آمدند . و صاحبقران را چون عزيمت مصر و شام بود ، شهزاده را طلب فرمود كه از راه كوهكيلويه به خدمت آمد . و شاهزاده عمر شيخ ، اميرزاده اسكندر را در شيراز گذاشته اميرزاده پيرمحمد را همراه برد و در چهار منزلى بغداد به قلعهء مختصرى خرماتو نام رسيد و لشكريان به طلب تغار « 2 » رفته اهل قلعه ياغى شدند . آن حضرت از اين حركت برآشفته بر بالاى بلندى [ ى ] كه نزديك قلعه بود بىالتفاتانه برآمد و بخت برگشته [ اى ] ندانسته از بالاى قلعه تيرى انداخت . در شاهرگ شاهزاده رسيده در ساعت جان به جان آفرين تسليم كرد . « 3 » و اميرزاده پيرمحمد و نوكران و همراهان آن حضرت را دود حيرت از دماغ برآمده در لحظه قلعه را با زمين هموار كردند و هيچ جاندار را در آن ديار نگذاشتند و حيران و سرگردان به ملازمت صاحبقران روان شدند . و كسى را جرئت آن نبود كه آن سخن را به عرض رساند . آخر جميع امرا اتفاق كرده در خلوت صورت واقعه را در زبان آوردند . و آن حضرت در چنين مصيبتى عظيم هيچگونه اضطراب نفرمود و صبر كرد و ولايت فارس را به فرزند ارجمندش ، اميرزاده پير محمد ارزانى داشت و اوچ [ 496 ب ] قرابهادر را نزد اميرزاده به تعجيل فرستاد كه او را برگردانيده به شيراز برد و نعش شاهزاده را به شيراز بردند . « 4 » و اميرزاده عمر شيخ در چهل سالگى شهيد شد و بعد از مدتى جسد مباركش را از شيراز به كش بردند . و سلطان عليشير ، حاكم ماردين ، چون به سعادت ملازمت سرافراز شد باج و خراج قبول كرده و محصلان به جهت تحصيل و لشكريان به جهت سرانجام مهام ضرورى به شهر رفتند . و جمعى از كوتهانديشان با لشكريان به جنگ پيش آمدند . و همان لحظه سلطان عليشير را به حضور طلبيده از او موجب اين معنى را استفسار نمودند . و به وقت سخن گفتن معلوم [ گشت ] كه سلطان عليشير به وقت بيرون آمدن مردم قلعه را به محافظت تعيين نموده است . و در ساعت به قيد و حبس او حكم شد . و چون در آن نواحى علف يافت نمىشد ، صاحبقران صلاح در محاصرهء قلعه ندانسته كوچ فرمود . و تمام شاهزادگان و امرا به مورچل خود روان شدند و در
--> ( 1 ) . كذا فى المتن . مفهوم نشد . ( 2 ) . تغار : خوردنى و آزوقه - برهان قاطع ( 3 ) . ظفرنامه : « اميرزادهء جهان تفرّجكنان بدان موضع رسيد . شخصى تير مىانداخت . از قضا تير بر اميرزاده آمد و در ساعت بر جاى هلاك شد . » ( 4 ) . و در بقعهاى كه تيمور بر مزار شمس الدين كلار ساخته بود ، و قبر پدرش امير طرغاى نيز در آنجا بود دفن كردند . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، قسم ششم ، ص 1066 .