قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4836

تاريخ الفي ( فارسى )

آمده با حاكم حلب صلح كرده كمشبغا نامى از غلامان حاكم عرب را با پانزده نفر طلب كرد كه منطاش را گرفته تسليم نمايد . و منطاش از اين معنى غافل بود . تا آنكه فرستادگان حاكم حلب رسيدند و نعير ايشان را فرود آورده كس به طلب منطاش فرستاد . و منطاش از طلبيدن بىوقت بدگمان شده ارادهء فرار نمود و بر اسب خود سوار شد . و آن غلام كه به طلب او رفته بود ، جلو اسبش را گرفت . منطاش در خلاصى خود شده غلامى ديگر رسيد . هر دو منطاش را از اسبش فرود آوردند و شمشيرش را گرفتند و مردم ديگر بر او جمع شده منطاش يقين كرد كه او را گرفته نزد ظاهر خواهند فرستاد . كاردى كه در ميان داشت بيرون آورده چهار زخم بر خود زد و بيهوش شد . او را برداشته نزد فرستادهء نايب حلب آوردند و او را بر شتر بسته به حلب بردند و در قلعهء حلب محبوس شد . زخمهايش بهتر شد . و اين خبر به ملك ظاهر رسيد . به غايت خوشحال شد و قاهره را آيين بستند و حاكم حلب را نوازش بسيار فرمود و خلعت خاصه و پنج هزار مثقال نقره به غلام او كه منطاش را از خانه‌اش آورده بود ، انعام فرمود و كس به حلب فرستاد كه آنچه منطاش داشته باشد از وى خواهى نخواهى بايد گرفت و سرش را به مصر فرستد . حاكم حلب او را شكنجهء بسيار كرد . او اصلا اقرارى نكرد . بعد از شكنجهء بسيار او را ذبح كرده سرش را به مصر فرستادند . و ملك ظاهر به نعير عرب نيز عنايت بسيار نمود . و در اين وقت به مصر خبر رسيد كه صاحبقران ، شاه منصور را كشته بغداد را گرفت و سلطان احمد شكسته و پريشان به حلب آمد . حاكم حلب او را حرمت داشته به مصر فرستاد و حكم شد كه او را به مصر آوردند . و به جهت آوردن او عز الدين رفته او را به حرمت و عزت در نواحى مصر آورد . و حاكم مصر به استقبال او بيرون آمد و در بيرون مصر در زير خيمه نشست . چون سلطان احمد نزديك خيمه رسيد ، پياده شد يك يك از امراى مصر آمده بعضى دستبوس كردند و بعضى بغل‌گيرى كردند . و سلطان از خيمه بيست قدم بيرون آمد و چون چشم سلطان احمد بر ظاهر افتاد كه مىآمد به تعجيل روان شد و يكديگر را در بغل گرفته ساعتى گريستند . و ملك ظاهر او را تسلى داده گفت كه « در امداد به قدر مغدور تقصير نخواهد شد . » « 1 » و دست يكديگر را گرفته به خيمه درآمدند و بر يك فرش نشستند . و بعد از آنكه مجلس نزديك به آخر رسيد خلعت آورده در سلطان احمد پوشانيدند و اسب خاصهء ملك ظاهر را به جهت او كشيده به اتفاق سوار شدند و تمامت مصريان به تماشا بيرون آمدند و آن‌چنان كثرت ديگر به نظر سلطان احمد درنيامده بود .

--> ( 1 ) . م : « در امداد تقصير نخواهد شد . »