قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4830
تاريخ الفي ( فارسى )
« موقوف آن است كه خبر تحقيق توجه صاحبقران يافته فرار كند ؛ چه ، در گمان كسى نبود كه شاه منصور ارادهء جنگ در خاطرش گذرد ، يا آنكه عدد لشكر او در اين وقت از پنج هزار زياده نبود . » و حساب لشكر صاحبقران را جز علّام الغيوب كسى نمىدانست . و شاه منصور نخست عزيمت فرار نموده به فسا رفت و از مردم خود پرسيد كه « شيرازيان در حق ما چه مىگويند ؟ » شخصى گفت كه « در وقت بيرون آمدن از شهر به گوش رسيد كه جماعتى كه تركش ده من و چماق هفده من داشتند ، اكنون به طريق غزال از گرگ مىگريزند . » « 1 » و جنون شجاعت دامنگير شاه منصور شده او را بر مراجعت بازداشت ؛ چه ، شجاعت ، علم به احوال خود است به وقت جنگ و معنى جنون عدم ملاحظهء عواقب امور است . و با پنج هزار سوار - و بعضى سه هزار نيز گفتهاند - اما مجموع مردمش بر اسبان عربى بدوى سوار و تمام سلاح بودند و هر يك را از اقليمى جمع آورده و معركهها آزموده بود . صفها آراسته به طرف آن حضرت روان شد . و صاحبقران دو قول ترتيب داده ، اميرزاده شاهرخ به هراول ، اميرزاده محمد سلطان به برانغار و پير محمد جهانگير [ بر ] جرانغار مقرر شد . و در سه فرسخى شيراز به وقت نماز جمعه شاه منصور رسيد و از گرد راه حمله آورد و به مجرد رسيدن لشكر ظفر اثر دست چپ و راست او فرار نمودند و او با هزار سوار كه هر يك فى الحقيقه ثانى رستم و ثالث اسفنديار بودند ، بر قول خاصه حمله آوردند . و قشون وفادار كه آن حضرت در ميان آن قشون بود از يكديگر فرو ريخت . شاه منصور به آواز بلند مردم خود را دلدارى كرده مىگفت كه « امروز روز نام و ننگ و وقت مردانگى و جنگ است و از مرگ گريختن سودى ندارد ، و اگر در معركه كشته نشديم تا قيامت زنده نخواهيم ماند . » و اين ابيات به آواز بلند مىخواند : بر آنم كه گردن فرازى كنم * به شمشير با شير بازى كنم من امروز كارى كنم بىگمان * كه بر نامداران سرآيد زمان و مردمش دليرتر شده نزديك صاحبقران آمدند . و صاحبقران خواست كه از نيزه شاه منصور را از زين به روى زمين اندازد ، پولاد نيزهدار گريخته و نيزه را برده بود . و شاه منصور رسيد و شمشير به كلاه خود صاحبقران رساند . « 2 » اما به مضمون : به آن كس كه كارش خدايى بود * خصومت خدا آزمايى بود
--> ( 1 ) . تاريخ آل مظفر : « باد بروت و تركش هفده من اين نتيجه باز داد كه چون بز مىگريزد . » ( 2 ) . سعادتنامه ( ص 48 ) : « و شاه منصور بر حضرت خاقانى سه ضرب شمشير راند . »