قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4825
تاريخ الفي ( فارسى )
جدا كرده بقيه را به قتل آورد . « 1 » و شيخ على بهادر بهواسطهء انتقام قتل پسر و اسكندر شيخى نيز در كشتن آن بخت برگشتگان سعى بسيار نمودند و سادات را به سمرقند و تاشكند بردند . و آن حضرت خبر فتح به سمرقند با ارمغان بسيار فرستاد و فرزندان و آقايان را طلب نمود و هفتصد شتر بار نقره بر خزانهء صاحبقران افزود از قلعهء ماهانه سر . و در اين سال احوال آذربايجان به غايت پريشان بود و قرايوسف دو مرتبه به تبريز آمد و ظلم بسيار كرد و محمود خلخال نيز دو مرتبه به آن ولايت درآمده و التون ، حاكم قلعهء النجق با محمود جنگ كرده شكست يافت . و محمود از قرايوسف شكست خورد و ستلمش را قرايوسف حاكم كرده به آلاتاغ رفت و ستلمش در قلعهء تبريز بود كه خبر فتح مازندران و توجه صاحبقران به آذربايجان مشهور شد و هر يك به گوشه [ اى ] گريخته شيخ محمد ، نوكر اميرزاده ميرانشاه به داروغگى تبريز آمده رعاياى بيچاره از ظلم خلاص شدند . و شاه منصور شيرازى در اين سال لشكر به يزد برد و شاه يحيى در شهر متحصن شده مدتى جنگ بود . گرگين نام ، نوكر خوب شاه منصور در اين ايام كشته شد . شاه منصور در غضب شده مجموع نواحى شهر را ويران مطلق كرده كوچ كرد و به كرمان رفت و بسيارى از آن ولايت را نيز ويران نمود . و جمعى از امرا از شاه منصور جدا شده نزد سلطان احمد رفتند . و شاه منصور ملاحظه نموده به فارس بازگشت . و چون به شيراز رسيد ، ابو اسحاق را كه در سيرجان بود ، بازى داده بر آن داشت كه گرمسير كرمان را غارت كرد . و سلطان احمد ارادهء دفع ابو اسحاق داشت كه ايلچيان صاحبقران آمده خبر فتح مازندران آورده و سلطان احمد به استعداد رفتن اردوى صاحبقران مشغول شد . « 2 » و در اين سال ملك ظاهر ، حاكم مصر و شام به آهستگى هركس از امرا را كه با او خلاف ادب نموده بودند گرفت و به قتل آورد . و مرداس محمدى كه زر گرفته بود و نزد يلبغا رفته از آن جمله بود . و در شام جمعى غلامان غافل كرده حاكم قلعه را كشتند و قلعه را متصرف شدند و باقى امراى شام جمع شده قلعه را از ايشان به جنگ گرفتند و همه را به قتل آوردند .
--> ( 1 ) . تاريخ طبرستان و . . . : « تيمور به ملك طوس گفت : اكنون سادات را بايد از رشانقه [ - جمع رشنيق ، مردم عادى غير سيد ] جدا كرد . برو و ايشان را جدا ساز . ملك فرمود كه اسكندر [ شيخى ] نيك مىداند كه همولايتى يكديگرند . من ايشان را نمىشناسم كه سيد كدام و رشنيق كداماند . . . چون سادات را از رشانقه جدا كردند ، امر شد كه هرچه رشنيقاند به ياساقيان رسانند . قريب به يك لحظه هزار آدمى را به قتل درآوردند و اشارت كردند كه قتل عام بكنند ، مگر سادات را كه نكشند . ديگر هركه را يابند محابا نباشد و تالان و تاراج را دست باز ندارند . » - توضيحات دكتر عبد الحسين نوايى بر زبور آل داود ، چاپ ميراث مكتوب ، ص 154 . ( 2 ) . پيش از اين نيز در سال 787 ه مولانا قطب الدين صدر از طرف امير تيمور به كرمان آمده سلطان احمد را به انقياد از امير تيمور دعوت كرده بود . سلطان احمد نيز پذيرفته و در همان هفته امر كرده بود كه سكه به نام امير تيمور بزنند و نام او را در خطبه بخوانند . - تاريخ عصر حافظ ، ص 378 .