قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4802
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطنت . . . » « 1 » و اين سخن به گوش منطاش رسيده بود . و چون يلبغا به قلعهء جبل رفت از راه ديگر فرود آمد كه به گريختن جان بيرون برد و منطاش خبردار شده جمعى را فرستاد كه او را با همراهانش تمامى گرفته آوردند و همه را به قلعهء اسكندريه فرستاد . و منطاش اتابك شد . [ 487 ب ] و غلامان برقوق كه با او اتفاق كرده بودند گمان داشتند كه برقوق را منطاش آزاد خواهد كرد . چون اين معنى به فعل نيامد ، از منطاش آزرده خاطر شدند و منطاش اين معنى را دريافته پيش از آنكه ايشان فكر او كنند ، او در فكر ايشان شده همه را به بهانهء خلعت دادن طلب نمود و به يك بار دويست كس از ايشان را گرفت . و به منطاش خبر رسيد كه نايب شام به جهت گرفتن ناصرى ياغى شده و از خبر استقلال منطاش و گرفتار شدن يلبغا ناصرى چون حاكم شام آگاه شد ، اظهار خلاف نمود ؛ چه ، چون نوشتهء منطاش به طلب او رفت ، در جواب نوشت كه « عن قريب با سى هزار كس آراسته مىرسم . » و منطاش در فكر شده به امراى شام نوشت كه « اگر حاكم خود را توانيد بگيريد به انواع احسان بعد از گرفتن او سرافراز خواهيد شد . » امير جنتمر « 2 » با ديگر امرا اتفاق كرده در حال غيبت نايب شام امير بزرگ او را كه بزلار « 3 » نام داشت و در كمال شجاعت بود بگرفتند . اين بشارت به منطاش رسيده نزديك بود كه شادى مرگ شود ؛ چه ، برلاد از امراى معتبر شجاع بود و جنتمر به عوض او حاكم دمشق شد و هنوز منطاش از معاملهء گرفتارى برلاد اظهار شادمانى مىكرد كه خبر خلاصى برقوق رسيد ؛ چه ، منطاش شخصى را به قلعهء كرك فرستاده بود كه برقوق را به قتل آورد . و حاكم قلعه نوشتهء منطاش را كه در باب قتل برقوق به او نوشته به نظر برقوق درآورد و با او بر خلاف منطاش اتفاق كرده سوگند خورد و به تاريخ دهم رمضان سنهء هفتصد و نود و يك ، ظاهر را از حبس بيرون آورده به اتفاق مردم كرك فرستادهء منطاش را كه به كشتن ظاهر آمده بود كشتند و اموال و اسباب كه در قلعهء كرك بود به تصرف ظاهر درآمده از هر طرف مردم چون از خلاصى او آگاه شدند بر او جمع شدند . و منطاش نزديك بود كه از اين خبر از غصهء هلاك شود و در فكر شده با امرايى كه در مصر با ايشان كمال موافقت داشت غدر نموده همه را گرفت و در تعظيم ملك منصور بهواسطهء فريب عوام مبالغهء بسيار مىكرد . در اين وقت ديگرباره به مصر خبر آمد كه حاكم حلب نيز ياغى شد و حاكم بلاد صعيد هم طبل مخالفت زد . منطاش سراسيمه شد . اما ملك ظاهر برقوق بعد از آنكه جمعى كثير از غلامان او و ديگر مردم بر او جمع شدند
--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است . ( 2 ) . متن : جتمر ( 3 ) . متن : برلاد .