قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4790
تاريخ الفي ( فارسى )
حصار و ديگر بلاد و امصار نيز به معسكر همايون پيوستند و اميرزاده عمر شيخ و حاجى سيف الدين و ايكوتيمور پيشتر روان شده به موجب حكم بر آب خجند دو سه موضع پل بستند و آن حضرت كوچ كرده با تمام لشكر از آب بگذشت . و تمور قتلغ اغلان و سونجك بهادر و عثمان بهادر را به رسم منقلاى تعيين فرمود و ايشان به رسم قراول روان شده قراول دشمن را ديده بازگرديده و خبر به امرا رسانيدند و امرا با لشكر كمين كرده ، خود را به دشمن ننمودند . و مخالفان چون كسى را نديدند ، به فراغت خاطر شب را آسايش نمودند و امرا شبيخون برده اكثر ايشان را به قتل آوردند و همه گريخته از آب ارس گذشته نزد توقتمش خان رفتند و توقتمش خان صبران را محاصره كرده بود در آنجا جنكوجه و فولاد شيخى حصارى شده بودند . توقتمش چون از اين اخبار آگاه شد بسى را غارتيده صلاح در مراجعت ديد و به تعجيل بازگشت . صاحبقران چون از هزيمت دشمن آگاه شد ، اغروق را با حاجى سيف الدين به سمرقند فرستاد و به نفس مبارك ايلغار نموده متعاقب دشمن روان شد . و چند كس كارديده را به زبانگيرى از عقب غنيم فرستاد . « 1 » ايشان به قراول غنيم رسيده جنگى بزرگ كردند و ايشان را دوانيده و [ قيد با ترخان ] « 2 » را با صد خانوار به دست آوردند و نزد آن حضرت بردند . « 3 » و در آن وقت خبر رسيد كه حاجى بيك جانى قربانى قلعهء طوس را محكم كرده ياغى شده و سربداران نيز با ايشان اتفاق دادند و مملكت خراسان بىسامان است . آن حضرت اميرزاده جوانبخت ميرانشاه را با جمعى از امرا نامزد خراسان نموده و انكاتورا را چون پاى از حدّ خود فراتر نهاده بود آن حضرت به طرف مغولستان برده « 4 » از ده سوار سه سوار را به سمرقند بازگردانيد و اسباب ايشان را به هفت نفر باقى داد و لشكر را دو اسبه كرده به سعادت متوجه شد . و از بىآبى در آن زمان چون مردم زحمت بسيار كشيدند ، « 5 » از اقبال صاحبقران در آن تابستان در آن صحرا در زير علف برف و يخ فراوان يافتند و لشكريان و اسبان ايشان كه چند
--> ( 1 ) . ظفرنامه شامى ( ص 113 ) : « و خواجه شيخ و توبلاق و قرا خان و امانشاه و دولتشاه را با چهل مرد گزيده دو اسبه به خبرگيرى فرستاد . بر موجب فرمان روان شده در موضع ساريغ اوزن به دشمن رسيدند . . . » ( 2 ) . اضافه از ظفرنامه . ( 3 ) . ظفرنامه : « و قيد با ترخان را كه بزرگ ايشان بود گرفتند و بند نهاده به شنكول نامى سپردند تا به حضرت آورد و خانههاى او را با گلّهها كوچ كرده به موضع آق سوما رسانيدند . » ( 4 ) . ظفرنامه : « نويينان و امرا جمع شدند و عرضه داشتند كه صواب در آن است كه اول به جانب اينكاتورا رويم و شرّ او دفع كنيم ، آنگاه به جانب ديار اوزبيك متوجه شويم . . . » ( 5 ) . ظفرنامه : « و لشكر دو سه روز از بىآبى زحمت بسيار كشيدند و رنج و عناى بىاندازه يافتند . »