قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4760
تاريخ الفي ( فارسى )
بر قول پادشاه زياده بود از حديث ديگران به خدمت آمدم كه تحقيق اين معنى نمايم . » شاه شجاع در خنده شده گفت كه « من اراده داشتم كه امسال به يزد آيم ، بهواسطهء راستى تو از اين سفر خود را گذرانيدم . » جاسوس سجدهء شكر كرده [ 478 ب ] به عرض رسانيد كه « جزوى نزد شخصى دارم و در اداى آن تعلل مىكند . » محصل تعيين شد كه وجه او را به او رساند . چون آن شخص چند قدم از مجلس دور گرفت بازگشته با پادشاه گفت كه « مبادا از قول خويش تجاوز نمايى و لشكر به دور يزد آورى و من را نزد شاه يحيى شرمنده كنى . » شاه شجاع به غايت منبسط شد و او را انعام بسيار داد و گفت كه « خاطر جمع دار كه هرگز دروغ نگفتهام . » و مقصود از اين تاريخ شرح احوال و وقايع ملكى است نه تتبّع محامد شاهان ؛ چه ، نيكويى هريك از پادشاهان را مثل اين مجلدى كافى نيست . و بعد از فوت شاه شجاع « 1 » ، سلطان زين العابدين ، قايم مقام پدر شد و سلطان احمد به كرمان رفت و شاه يحيى قبل از آمدن ابو يزيد به اصفهان آمده مستقل شد و امير معز الدين اصفهانشاه در بين امراى دولت زين العابدين بسيار معتبر شد و در خاطرش هوس سلطنت پيدا شده پنهان اسباب پادشاهى از چتر مرصّع و غير ذلك آماده مىساخت و اراده داشت كه والدهء سلطان مهدى را به نكاح درآورد و سلطان مهدى را پادشاه كند . و چون در زمان شاه شجاع به غايت معتبر بود تمام اعيان ممالك فارس پيوسته در درگاه او حاضر مىبودند . به حسب اتفاق روزى سلطان طلب جواهر از خزانهدار نمود . ظاهر شد كه خزانهدار در جواهر خيانت كرده . بعد از تحقيق معلوم شد كه امير معز الدين اصفهانشاه چتر مرصّع مىسازد ، زين العابدين بسيار خايف شده در مقام قتل او شد و خاتون و نوكر معتمد او را بر آن داشت كه او را زهر دهند . و در ماه رمضان امير معز الدين اصفهانشاه تغيير مزاج سلطان را دريافت به مجلس حاضر مىشد اما افطار نمىكرد . شبى درون شربتخانه شد « 2 » و شربتدار قدح شربتى آماده نموده بود ، خود حاضر نبود . امير بىملاحظه شربت را آشاميده دو شبانه روز قدرت سخن كردن نداشت و روز سيم درگذشت . « 3 » در آذربايجان و فارس از امرا كسى به اصل و نسب و كرم و شجاعت او نبود . و شاه يحيى چون اصفهان را به تصرف درآورد ، عزيمت شيراز نمود . امراى اصفهان چون
--> ( 1 ) . عمر شاه شجاع پنجاه و سه سال و سه ماه ، مدت دولتش بيست و هفت سال بود . - تاريخ آل مظفر ، ص 118 . ( 2 ) . ق : شبى از دولت شربتخانه رفت . ( 3 ) . ظاهرا يكى از خواجه سرايان منزلش موسوم به صندل كه شربتدارش بود ، شربت زهرآلودى به او داد كه در نتيجه مسموم شد و سومين روز درگذشت . - تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ، ص 365 .