قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4754

تاريخ الفي ( فارسى )

دلاوران او را تعاقب كرده بسيارى از مردمش گرفتار شدند و شب امير ولى به عزم شبيخون از حصار بيرون آمد و صاحبقران اين روز را پيشتر ديده بود و پيشتر قشون در كمين بازداشته گرد لشكر خندق و شاخ بيد آماده كرده . و امير ولى از خندق گذشته و شاخ بيد را ويران كرده به خيمه‌ها رسيد . اما بسيارى از مردمش هلاك شدند . اميرزاده ميرانشاه به نفس شريف بر دشمن حمله برده ايشان را بازداشت و لشكر از كمين بيرون آمده تيرباران كردند و بسيارى از مردم مازندران بر خاك هلاك افتاد و امير ولى كه چاه‌ها را در راه كنده و سيخ‌ها در آن زده بود به عمل خود گرفتار شده ناچار از آن راه گريخت و بقيّة السيف لشكرش در آن چاه‌ها هلاك شدند . جمعى كثير از امرا او را تعاقب كرده او را به لنگرود دواندند و او دست از ملك و مال شسته كوچ و متعلقان را در گرد كوه دامغان گذاشته ، به رى رفت و لشكر ظفر اثر بر عقبش روان شد و او را به رستمدار رسانيدند و چون جنگل رستمدار به غايت مضبوط است به جان خلاصى يافت . و صاحبقران گيتىستان بعد از فتح امرا و نويينان را به قدر مرتبهء جان سپارى نوازش فرمود و فتح‌نامه‌ها به اطراف و جوانب مملكت فرستاد و از ده نفر سه نفر اختيار كرده و باقى لشكر را گذاشته به رى آمد و آنجا قشلاق فرمود . و سلطان احمد از بغداد به سلطانيه آمده جمعى معتمد را نزد فرزند خود ، آق‌بوقا فرستاده به جانب بغداد رفت و اهل قلعه بعد از رفتن او طاقت . . . « 1 » ( نياورده ) « 2 » آق‌بوقا را به تبريز بردند . و در اين سال مزاج و هاج شاه شجاع از منهج استقامت و اعتدال انحراف يافته مرض [ ى ] قوى بر وى مستولى شد و علاج طبيبان حاذق عكس نتيجه مىداد . عاقبت اسكنجبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مىنمود و آن پادشاه حقايق و معارف آگاه را يقين شد كه وقت رحلت است . دست احسان و انعام و خيرات گشوده « 3 » به قدر مقدور در جذب خاطر اكابر و اصاغر سعى فرمود و جميع امرا را حاضر ساخته در باب ولايت عهد مشورت نمود . بالاخره سلطان زين العابدين را اختيار كرد و او را به حضور طلبيده نصايح سودمند فرموده به عدل و احسان وصيت كرد « 4 » و كرمان را به

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ سقط است . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . و دستور داد ده نفر از حافظان قرآن ملازم او باشند و هر روز يك نوبت به ختم قرآن مجيد اشتغال ورزند . ( 4 ) . ظاهرا درين هنگام امرا و اعيان دو فرقه شده بودند . جمعى جانب پسرش ، سلطان زين العابدين را گرفته بودند و