قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4751

تاريخ الفي ( فارسى )

خاتون [ ان ] بزرگ آن حضرت عالم فانى را بدرود كردند « 1 » و او خاتون عاقلهء خيّر [ هء ] صالحه بود . حضرت صاحبقران به جهت فوت او ملول شد . و در آن وقت كه آن حضرت سيستان را فتح نمود ، امير اختيار الدين حسن كه از قبل شاه شجاع ، حاكم كرمان بود ، به شاه شجاع نوشت كه « سيستان تسخير صاحبقران شد و كرمان در خطر است . » و شاه شجاع اين جواب به خط خود نوشت كه « امير اختيار الدين حسن اضطرابى كه در باب معاملهء سيستان نموده بود بىتكلّف معلوم و اندك با ملك قطب الدين بارى نزاع شد و ايلچيان را اذيّت رسانيده اگر انتقامى پذيرد جزاى عمل او باشد ، و الّا نويين اعظم ، خسرو مرز توران ، امير تيمور نويان « 2 » نگذارد و نخواهد « 3 » كه لشكر او متعرض ممالك دوستان و مخلصان شوند و اگر گذارد مع هذا تأييد كردگار و دل استوار و بازوى كامگار و تيغ آبدار و لشكر جرّار نيزه‌گذار در كارست . بسم الله اگر حريف مايى ، گر از يك نيم جمع آيد سپاه مشرق و مغرب * [ 476 ب ] ز ديگر نيم بس باشد « 1 » تربتهاى « 2 » درويشان » و باز شنيدن آن حضرت عازم قندهار شده بود . و در اين سال سلطان احمد از بغداد عازم تبريز شد و عادل آقا به جنگ پيش آمده در مراغه جنگ شد و هردو لشكر گريختند و سلطان به مراغه و آقا به سلطانيه رفت و جمعيت سلطان ديگر باره جمع شده متوجه عادل آقا شد و به زنجان آمد و عادل آقا و بايزيد از شاه شجاع مدد طلبيدند . و شاه شجاع فرصت غنيمت دانسته به جربادقان « 4 » آمد و سلطان بايزيد و عادل آقا آنجا به ملازمت رسيدند و به اتفاق به همدان رفتند و سلطان احمد پيغام فرستاد كه « بايزيد ، برادر بزرگ من است و ملك و مال او از من دريغ نيست ، اما عادل بندهء عاصى ماست . توقع آنكه او را نزد خود راه ندهند . » و شاه شجاع با خود قرار داد كه قلعهء سلطانيه را به نام بايزيد از سلطان احمد بگيرد و عادل را مفلوك نگاه دارد و ايلچيان را بازفرستاد و سلطان احمد سلطانيه را به موجب قرارداد شاه شجاع به بايزيد داد و به تبريز رفت و عادل آقا را مفلوك كرد و حكم كرد كه امراى آذربايجان نزد عادل آقا نروند و همراه بايزيد باشند و جمعى از امراى فارس را همراه بايزيد كرده مقرر ساخت كه اختيار قلعهء سلطانيه با شيرازيان باشد و امراى آذربايجان و شيراز متوجه

--> ( 1 ) . دلشاد آغا همسر امير تيمور بود و قتلغ تركان آغا همشيره بزرگ وى كه صاحب خيرات و مبرّات بود . ( 2 ) . ق : ز ديگر هم بس باشد . ( 3 ) . ش : تنهاى . ( 4 ) . گلپايگان .