قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4749

تاريخ الفي ( فارسى )

فرمود كه با اندك مردم پيش رود و در حملهء اول گريزان شده ايشان را نزديك كمينگاه آورد . او به موجب فرموده عمل نمود . چون سيستانيان به كمينگاه رسيدند ، جنگى عظيم واقع شده بسيارى از پيادگان سيستان به قتل رسيدند و اسب بسيار از لشكر منصور به زخم خنجر پيادگان هلاك شد و تا نماز شام جنگ شد . بالاخره مخالفان را زنده به دروازه رسانيدند و دو روز پىدرپى جنگ شده از بيرون و درون تقصير نكردند . در شب جمعى كثير به رسم شبيخون از قلعه بيرون آمده ميان لشكر آمدند ، چه ، امير شمس الدين عباس و برات خواجه كه در مقابل ايشان بودند دانسته تغافل نمودند و آن بخت برگشتگان را در ميان گرفته اكثرى را به قتل آوردند و اما اسب و استر و شتر بسيار از لشكر منصور هلاك شد . روز ديگر كه از اطراف و جوانب شهر بازار جنگ گرم شد ، اميرزاده على با پانصد سوار از دروازهء مقابل بعد از آنكه غنيم را رانده بود به شهر درآمد . شهريان ايشان را راه دادند . چون آن جماعت به شهر درآمدند ، سيستانيان ايشان را در ميان گرفتند . لشكر منصور چون راه بيرون شدن مسدود يافتند ، دل بر هلاك نهاده به جنگ ايستادند و جنگى كه ماحى آثار رستم و اسفنديار بود و دستان داستان « 1 » بر طاق نسيان از آن ماند روى نمود . آق تيمور بهادر از آنجا آگاه شد و با هزار سوار نامدار به كمك روان شده خود را به دروازه رسانيد و جمعى را كه راه بر لشكر منصور بسته بودند ، متفرّق كرده اميرزاده على با فوج خود به سلامت بيرون آمد . و شاه قطب الدين چون دانست كه مقاومت با آن حضرت از حيّز قدرت او بيرون است ، بيرون آمده به شرف [ 476 الف ] ملازمت مشرف شد و گناهانش بخشيده شده به جان امان يافت . و به وقتى كه حضرت صاحبقران با پانزده نفر به جرانغار مىرفت ، با آنكه حاكم سيستان در ملازمت بود ، سى هزار پياده از جاهلان سيستان دست يكديگر گرفته از بارو به زير آمدند . آن حضرت به‌واسطهء محافظت قول به آن طرف روان شد . آن بخت برگشتگان تيرباران كردند . زخم تيرى بر اسب سوارى صاحبقران رسيد . آن حضرت چون به منزل آمد ، شاه قطب الدين را بند كرده لشكر را مرتب داشت و به نفس [ نفيس ] خود ارادهء جنگ كرد . امرا آن حضرت را از جنگ نگاه داشتند و خود روان شده « 2 » در يك ساعت اكثر آن ناپاكان را به قتل آوردند و بعضى گريخته به شهر درآمدند . لشكر منصور به فصيل برآمده شهر را مسخّر كردند و هركس از سپاهيان كه در شهر به نظر آمد كشته شدند و خزاين آن ديار را با شاه قطب الدين و رؤساى آن ولايت به سمرقند بردند و حكومت آن ولايت به شاه شاهان مسلم نمود « 3 » و قضات و علما و صلحاى آن ولايت حسب الحكم به فراه رفتند . « 4 »

--> ( 1 ) . ق : دستان كردستان . ( 2 ) . ق : خودها روان شده . ( 3 ) . ق ، ش : بود ( 4 ) . اين واقعه در شوّال سال 785 و در زمستان اتفاق افتاد .