قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4743

تاريخ الفي ( فارسى )

و سلطان احمد به تعجيل به تبريز آمد و كس نزد آقا فرستادند . آقا به تعجيل عازم تبريز شد و قاصدان در ميان آمده قرار شد كه سلطان احمد و آقا محبت را به مواصلت قرار دهند . سلطان ، دختر آقا و آقا ، دايهء سلطان را عقد كرده ، اما خاطر سلطان قرار نگرفت . چون آقا نزديك رسيد ، سلطان به اران و موقان رفت و آقا به اوجان آمد و امراى بغداد كه بعد از كشته شدن شاهزاده به تعزيت مشغول بودند ، به ملازمت آقا آمدند و مهمات بغداد را عادل آقا پيش گرفته مصطفى قوشچى را داروغه و شمس الدين ابهرى را ديوان بغداد كرد و به جانب اران كوچ كرده ، امير بيوسك حاكم اران ميانجى شده مقرر شد كه آذربايجان تعلق به سلطان احمد داشته باشد ؛ و عراق عجم از [ آن ] بايزيد باشد ؛ و عادل آقا در اعراب شريك باشد ؛ و سلطان ، داروغه و صاحبديوان بفرستد ، و بر اين قرار بازگشته به سلطانيه آمد و يورش نام شخصى را كه پسر خال او بود ، به حكومت بغداد فرستاد . و عبد الملك تمغاچى چون خبر فوت پيرعلى و شاهزاده شنيده بود ، پسران شاهزاده شيخ على را برگرفته فكر استقلال داشت و تمام اموال بغداد را جمع نمود . چون امراى بغداد و يورش از نزد آقا آمدند ، عبد الملك به سلام رفته ، اما چند غدّار - كه قاتل اسماعيل وزير بودند - ( در لحظه او را به قتل آوردند ) « 1 » و خانه و خزانهء عبد الملك به غارت رفت و يورش چون در بغداد فتنهء بسيار بود ، از عهدهء ضبط آن ولايت چنان كه مىبايست بيرون نمىآمد ، سلطان احمد از اين معنى خبردار شده متوجه بغداد شد . و شاه منصور از حبس قلعهء كراتو « 2 » به حيله [ اى ] كه توانست خود را خلاص كرده به سلطان احمد پيوست و به اتفاق به بغداد آمدند . يورش بگريخت و بغداد به تصرف سلطان احمد درآمد و سلطان شاه منصور را حكومت هويزه « 3 » و شوشتر داده به آنجا فرستاد . و شاه منصور كه سال‌هاى دراز در اين آرزو بود ، سلطان احمد را نديده حكمش بربستند . و سلطان احمد ، خواجه يحيى سمنانى را [ 475 الف ] در بغداد گذاشته به تبريز مراجعت نمود . حالات حكام مصر و شام در اين سال آنكه جمعى از غلامان برقوق و غلامان سلطان به قتل برقوق اتفاق نمودند . و سببش آنكه چون در مصر اكثر اوقات مردم غير معتبر مثل طشتمر لفاف و قرطاى طازى و ايبك و برقوق و بركه - چنان كه گذشت - از كارهاى بزرگ از پيش بردند ، همهء غلامان را از اين هوس در خاطر پيدا شد و هركدام به هر حيله كه ممكن بود ، در طلب سلطنت سعى مىنمودند . و ايتمش نام غلامى از غلامان برقوق خود را لايق دانسته جمعى كثير را با خود متفق ساخت .

--> ( 1 ) . نسخ : ( در لحظه به قتل آمدند ) . قياسى تصحيح شد . ( 2 ) . حبيب السير : كراوتو . ( 3 ) . ق : حويزه .