قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4728

تاريخ الفي ( فارسى )

كشيده دشنام داد و عنان خود را خلاص كرده تنها به كنار خندق رفت و آواز داد كه « يوسف صوفى را بگوييد كه ما به موجب التماس تو بيرون آمديم . تو نيز به قول خود وفا كن . » يوسف صوفى از گفته پشيمان شد و صلاح در خموشى دانست . آن حضرت لحظه [ اى ] توقّف كرده ديگرباره گفت كه « هر كس به قول خود وفا نكند او را مرگ به از زندگى . » و هرچند از اين مقوله سخنان گفت كه شايد يوسف را ناموس گريبانگير شده بيرون آيد ، سودى نكرد . يوسف جان را از ناموس عزيزتر دانسته دم دركشيد . صاحبقران زمانى ديگر توقف كرده به معسكر همايون مراجعت كرد و جهانيان را شجاعت آن حضرت سبب زيادتى اخلاص شد و دانستند كه حق سبحانه تعالى را به آن حضرت عنايت و لطفى هست كه از آن از اكثر بنده‌ها ممتاز و مستثنى است . و در اين وقت از طرف ترمذ خربزهء نوبرانه آوردند . مكارم اخلاق آن حضرت را بر اين داشت كه حصّه [ اى ] از آن بر طبق زرين به كنار خندق فرستاد . از بالاى بارو پرسيدند كه « در طبق چيست ؟ » و جواب شنيدند . آن شخص طبق را در كنار خندق نهاده بازگشت . چون آن را به نظر يوسف آوردند آن بىخرد گفت كه خربزه‌ها را از بالاى بارو در آب خندق ريختند و طبق را به بندگان قلعه بخشيد و دروازه گشاده با لشكر بسيار بيرون آمد . اميرزاده عمر شيخ با مردان مرد و دليران صف متوجه او شده بعد از جنگ بسيار او را به قلعه گريزانيدند . و ايلچىبوقا و نوشيروان در اين جنگ زخمدار شدند و نوشيروان به همان زخم درگذشت و ايلچى بوقا صحت يافت و مدت محاصره سه ماه و شانزده روز امتداد يافته يوسف صوفى را اقبال صاحبقران به عالم عدم فرستاد . و ميان خوارزميان اختلاف شده لشكر منصور بر اين حال اطلاع يافته و جنگ سلطانى انداخته شهر را بگرفتند . مردم اسير و اموال بسيار تاراج و عمارات ويران شدند و تمامى اصناف و اشراف پيشه‌كاران را با خانه كوچ به شهر كش فرستاد . و مولانا سعد الدين تفتازانى - كه از غايت شهر محتاج به تعريف نيست - در خوارزم بود و ملك‌زادهء هرات . پير محمد كه خواهرزادهء آن حضرت سونج قتلق آغا نامزد او بود ، استدعا نمود كه مولانا سعد الدين را به سرخس فرستد . التماس او درجهء قبول يافته جناب مولوى عازم سرخس شد . بعد از آنكه خاطر از مهم خوارزم فارغ شد ، به دار الخلافهء سمرقند مراجعت نمود . اكابر سمرقند به وقت تهنيت خوارزم به عرض رسانيدند كه « حضرت خوارزم را فتح نموده و حاصل آن را ملك‌زاده هرات برده . » آن حضرت از شرح اين سخن پرسيد . احوال مولا سعد الدين معروض شد . فرمان قضا جريان به طلب مولانا نافذ شده نخست خدمت مولانا عزيمت سفر حج بهانه نمود . بالأخره چون فرمان عنايت‌آميز ديگرباره