قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4725
تاريخ الفي ( فارسى )
ايلچى [ ى ] را به شاهزاده شيخ على فرستادند كه « چون بغداد وطن اصلى اين شكسته است و به موجب وصيت پدر به تو متعلق است ما را با تو در حكومت آن مضايقه نيست . اگر خود ضبط مىكنى چه بهتر از آن و اگر از امراى بزرگ هركس ديگر را مىطلبى كه به امر تو محافظت نمايد ، اختيار دارى و ارباب مناصب آن ديار را برقرار قديم بر حال خود نگاه دار كه ولايت بر هم نخورد . » شاهزاده قبول سخن برادر نمود و ايلچى را رعايت كرده باز فرستاد و عبد الملك تمغاچى را وزارت داد و خدمتش غدّاران را دستيار خود نمود و دست به ظلم و تعدّى دراز كرد . و قاتلان امير اسماعيل چون نودولت بودند ، از عهدهء تمشيت امور ملك بيرون نمىآمدند و شاهزاده شيخ على نيز از ايشان متوهم شد . كس به طلب مير على بارك كه از امراى قديم پدرش بود و رنجيده خاطر نزد شاه شجاع رفته بود فرستاد ؛ چه ، با بودن قاتلان امير اسماعيل ، شاهزاده امير شيخ على را اختيارى نمانده بود . عادل آقا در سلطانيه قوريلتاى كرده قرار دادند كه اول خريف متوجه بغداد شوند . و آنچه در مصر در اين سال سانح شده اين است كه جمعى بر قتل اتابك برقوق متّفق شدند و او اطلاع يافته ايشان را به دست آورد و بعضى را كشته و جمعى را به قلعهء اسكندريه فرستاد . و در اين ايام آتشى در قاهره افتاد و بسيارى از منازل سوخت و به سعى بسيار بعد از چند روز فرونشست . و در اين سال شاه حسين ، برادر كوچك شاه يحيى از يزد به شيراز نزد شاه شجاع رفت و امير سيد شريف علّامه « 1 » در اين سال شاه شجاع را ملازمت نمود و منصب پدرش يافت . و فرماندهء سواد اعظم هندوستان ، سلطان فيروز شاه در اين سال از سامانه به دار الخلافه رفت و از ميان انباله و سپاهآباد « 2 » گذشته به دامن كوه رفت و از مردم كوهپايه [ سنتور ] و زمينداران پيشكش بسيار گرفته به دهلى مراجعت نمود و خبر طغيان مقدّم كيتهل « 3 » رسيد كه سيد محمد ، حاكم بدائون « 4 » را با برادرش به مهمانى طلبيده به وقت غفلت به قتل آورد « 5 » و
--> ( 1 ) . ميرزا حسن فسايى از قول صاحب روضة الصفا ( ج 4 ، ص 556 ) مىنويسد كه « امير سيد شريف جرجانى ، جامهاى مانند لباس سپاهيان پوشيده ، خدمت مولانا سعد الدين رسيد كه مردى تيراندازم ، مىخواهم چند چوبه تير در حضور پادشاه بيندازم و پياده در ركاب مولانا سعد الدين تا در بارگاه رسيد . . . امير سيد شريف ، جزوهاى كه از نتايج طبع او مشتمل بر اعتراضات ارباب تصانيف در صنوف علوم بود ، از بغل بيرون آورده به دست شاه شجاع داد و شاه بعد از مطالعهء آن چون دانست كه امير سيد شريف است . . . مصحوب خويش به شيراز آورده ، منصب تدريس مدرسهء دار الشفاء . . . به او ارزانى داشت . » - فارسنامه ، ج 1 ، ص 315 . ( 2 ) . منتخب التواريخ : شاهآباد . ( 3 ) . ق : كهتر ؛ م ، ش : كيتهر . ( 4 ) . ق : بدوان . ( 5 ) . منتخب التواريخ ( ج 1 ، ص 253 ) : « راى لكهو كهر مقدم كيتهل كه سيد محمد و سيد علاء الدين هر دو برادران را كه حاكم بدائون بودند به غدر طلبيده كشته بود . . . »