قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4713
تاريخ الفي ( فارسى )
فوت شاهزاده به چهل روز متولد شد . و امير سيف الدين را از وقوع اين حادثه ديگر سر و برگ امورات نماند و رخصت مكّه گرفته متوجه حجاز شد . و چون صاحبقران بهواسطهء زيادتى ملال سايهء التفات از امور سلطنت بازگرفته بود ، امرا و اعيان و نويينان به ذروهء عرض رسانيدند كه « جز صبر در اين واقعه علاجى نيست و بيش از اين بىالتفاتى به امور سلطنت مناسب دولت روزافزونى . » و آن حضرت سخن مخلصان دولتخواه را قبول كرده به ترتيب و تجهيز لشكر فرمان داد . و در اين وقت خبر رسيد كه عادلشاه جلاير با قمر الدين در كوهستان سرگردان است . آن حضرت ايلچىبوقا را با جمعى به طلب او فرستاد و او را در نواحى آقسوما به دست آورده به ياسا رسانيد . و سارىبوغا كه به اتفاق عادلشاه ياغى شده بود ، بعد از دو سال شمشير در گردن انداخته به درگاه آمد و گناهش بخشيده شد و بار ديگر به ايالت قوم خود سرافراز شد . و هم در اين سال مهيمن منّان باز در عوض اميرزاده جهانگير به صاحبقران فرزندى كه فى الواقع جهانگير بود ارزانى داشت و به شاهرخ بهادر موسوم شد « 1 » و خاطر مبارك آن حضرت به غايت خرّم شد ؛ چه ، آثار سعادت از جبين مباركش هويدا و دلايل دولت از ساحت ولادتش پيدا بود . و احوال عراق و آذربايجان در اين سال اين است كه سلطان حسين در اوجان خبر شد كه تركمانان در ارزن الرّوم به طريق ايام سلطان اويس اطاعت نمىكنند و بيرم خواجه كه قويترين ايشان بود ، به برادرزادهء خود ، قرا محمد را كه پدر قرايوسف است به حكومت ارجيش « 2 » فرستاده و خود در ارزن الرّوم است . بعد از قوريلتاى و جمعيت لشكر سلطان حسين به پاى قلعهء ارجيش آمد و قرامحمد را محاصره كرد . او به جهت آنكه خندق را مهيا كند و [ به ] مدد عمّش برسد ، چند روز مهلت طلبيد . نخست مهلت يافته و چون بر سلطان ظاهر شد كه غرض او را از مهلت چه بود ، فرمود كه چندان چوب و علف و خاشاك بر بالاى يكديگر چيدند كه از بالاى قلعه درگذشت . و مقارن اين خبر رسيد كه از جانب بيرم خواجه لشكرى نمودار شد . تا سوار شدن بقيهء لشكر پنجاه نفر از امرا و سرداران معتبر تركمانان را دست و گردن بسته به اردو آوردند . سلطان همه را بخشيده رعايت كرد و قرامحمد بهواسطهء اين احسانها در مقام انقياد آمد و عرضداشت كرد كه « چون سلطان به تبريز رسد به ملازمت مىآيم . » به موجب وعده به تبريز
--> ( 1 ) . چهاردهم ربيع الآخر سال هفتصد و هفتاد و هشت . ( 2 ) . شهرى قديم از نواحى ارمينيه در نزديكى اخلاط ( خلاط ) .