قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4711

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر سوانح سنهء هفتصد و هفتاد و نهم از هجرت [ موافق سال هفتصد و شصت و نهم از رحلت خير البشر ] در اين سال اميرزاده عمر شيخ به حكم حضرت صاحبقران روانهء ولايت اندخان گشت و آن ولايت را به كمال معمورى رسانيد و از احشام مغول هزارهء قزاق نزد او آمدند . ناگاه خبر رسيد كه قمر الدين الوس جته را ياساميشى نموده به عزيمت جنگ نزديك رسيد . و اميرزاده عمر شيخ با لشكرى كه حاضر بود به موجب ضرورت غنيم را استقبال نمود . چون صف‌هاى هر دو طرف راست شد هزارهء قزاق جدا شده به قمر الدين ملحق شدند . و اميرزاده عمر شيخ را طاقت جنگ نمانده در كوه متحصن شد و شخصى دانشمند نام را به جهت رسانيدن اين خبر به معسكر ظفر اثر فرستاد . صاحبقران چون از جرئت قمر الدين آگاه شد به تعجيل هرچه تمام‌تر عازم آن طرف شد . چون قمر الدين از توجه آن حضرت آگاه شد ، پاى قرارش از جا رفته به ولايت خود بازآمد و ايل و الوس خود را به جاهاى محكم فرستاده خود با چهار هزار سوار آراسته در موضع آت‌باشى در كمينگاهى قرار گرفت . و چون صاحبقران به آن موضع رسيد و از كمين قمر الدين آگاهى نداشت ، اكثر لشكريان را از عقب دشمن فرستاد . ميان نامداران لشكر جغتاى مثل امير مؤيد و ختاى بهادر و شيخ على بهادر به تقريبى بر سر شجاعت گفت و شنيد شده ايشان نيز به تعصب يكديگر با پنج هزار سوار بر سر غنيم روان شدند و ديگران نيز با ايشان موافقت نمودند ، چنانچه با صاحبقران زياده بر دويست سوار نماند . در اين وقت قمر الدين كه چنين وقتى را مترصّد بود ، بيرون آمده بر آن حضرت جنگ آورد . به عادت معهود ، آن حضرت پاى ثبات افشرده مردم خود را تسلى نمود و به نفس