قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4699

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر سوانح سنهء هفتصد و هفتاد و ششم از هجرت [ موافق سال هفتصد و شصت و ششم از رحلت خير البشر ] در اين سال اويس نيز به قصد رزم امير ولى از تبريز عزم بيرون آمدن نمود و در عمارت رشيدى « 1 » بىحضور شده مرضش امتداد يافت . پسر كوچك خود ، حسين را ولىعهد كرد و شيخ حسن بزرگ را به حكومت بغداد تعيين نمود . امرا به عرض رسانيدند كه حسن تحمل نخواهد كرد . سلطان اويس در جواب گفت كه « شما دانيد . » و امرا اين معنى را حمل رخصت گرفتن حسن نمودند و او را فى الحال مقيّد ساختند . سلطان به تاريخ دويم جمادى الأول سنهء مذكور درگذشت « 2 » و همان شب حسن را به قتل آوردند و روزش حسين را بر تخت سلطنت نشانيدند . و سلطان اويس پادشاهى لطيف طبع فهيم بود . سلمان [ ساوجى ] و عبيد زاكانى از مداحان او بودند . هفده سال سلطنت كرد . و شاه محمود چون خبر فوت سلطان شنيد عزيمت آذربايجان نمود و از راه امام سهيل على روان شد و در راه به مرض صرع مبتلا شده به اصفهان معاودت نمود و روز به روز

--> ( 1 ) . سلطان اويس هفده سال پيش ( رمضان 759 ه . ق ) پيروزمندانه وارد تبريز و در همين ربع رشيدى مستقر شده بود . ( 2 ) . به تصريح احمد غفارى قزوينى « سلطان اويس را در جمعه 27 ربيع الآخر در تبريز صداعى عارض شده در سه‌شنبه دوم جمادى الأول سنهء 776 وفات كرد . گويند سه ماه پيش از آن ، مرگ خود را گمان برده و كفن و تابوت ترتيب داده بود . » - تاريخ جهان‌آرا ، ص 216 . تاريخ آل جلاير ( ص 33 ) و ذيل جامع التواريخ سنّ او را به وقت مرگ ( دوّم جمادى الأول 776 ه ) سى و هشت سال ثبت كرده‌اند . به گفتهء كربلايى حسين درويش « سلطان اويس را در پيران شادباد [ - پينه شلوار شادآباد مشايخ تبريز ، قريه‌اى در شش كيلومترى جنوب شرقى تبريز ] و شيخ حسن را در عمارت دمشقيهء دفن كردند . » - روضات الجنان ، تصحيح جعفر سلطان القرايى ، ج 2 ، ص 8 .