قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4693

تاريخ الفي ( فارسى )

اصفهان آمد ، شاه محمود قوى شده به جانب فارس روانه شد و شاه شجاع نيز به عزم جنگ روان شد و در صحراى چاشت‌خوار « 1 » به هم رسيدند . دست راست شاه محمود را مردم دست چپ شاه شجاع ، به سردارى شاه منصور شكست دادند و بر انغار شاه شجاع هزيمت نموده هر دو لشكر از حال يكديگر بىخبر فرار نمودند و گريختگان هر دو لشكر به شيراز و اصفهان رسيدند . و شاه شجاع نيز به شيراز رفت و شاه منصور نيز با غنيمت بسيار معاودت نموده به شاه شجاع پيوست . و شاه شجاع از معاودت به شيراز پشيمان شده خواست كه بار ديگر به جانب شاه محمود روان شود . شاه منصور عرض كرد كه « به تصديع شما حاجت نيست ، بنده اين خدمت به تقديم رسانم . « 2 » » پس با سه هزار سوار متوجه شاه محمود شد و در برابر يكديگر به جاى محكم فرود آمدند . و در اين وقت امير شاه حسن مكتوبى ظاهر ساخت به خط وزراى « 3 » شاه شجاع كه طلب شاه محمود به شيراز از راه غير متعارف [ كرده ] بودند و جواب به خط محمود در ضمن آنكه در فلان روز مىرسم . حكم سياست آن دو بيچاره صادر شد . سوگند ياد كردند كه ما از اين معامله خبر نداريم ، اما خط ما بر اين كاغذ هست . شاه شجاع در غضب رفته گفت : « اقرار به خط و انكار به مضمون اختراع شماست ! » ايشان در جواب گفتند كه « ما بر قتل خود يقين كرده‌ايم . اكنون شما براى ملك خود در اين قضيّه غور كنيد . » سيد حسن در اين روز در منزل خود به بهانهء درد پاى توقف كرده بود . « 4 » كس نزد او رفت كه « اين كتابت از كجا به دست تو افتاد ؟ » او در جواب گفت كه « دو هزار دينار به دواتدار خواجه وزير داده گرفتم . » دواتدار را به حكم حاكم شكنجه كردند ، اما چون وى بىگناه بود ، اقرار نكرد . ديگرباره از سيد حسن پرسيدند . او گفت كه « خواجگان را شكنجه مىبايد كرد تا حقيقت ظاهر شود . » از اين سخن شاه شجاع به فكر افتاد كه حيله از طرف سيد حسن است . با او در مقام تشدد شده خدمتش مضطرب شد و بعد از قيل و قال بسيار قايل شد كه « 5 » محمود حاجى منشى خط وزراى بىگناه را به صلاح سيد مذكور تقليد نموده . آن بيچارگان از قتل خلاص شدند و سيد حيله‌گر به جاى ايشان به قتل رسيد . « 6 » و شاه

--> ( 1 ) . نسخ : جاسب‌خوار . فارسنامه : ده چاشت مرودشت ( 2 ) . ق : رسانيده . ( 3 ) . خواجه جلال الدين تورانشاه و خواجه همام الدين ( 4 ) . روضة الصفا ( ج 4 ، ص 537 ) : « شاه حسن جهت عارضهء پاى در خانه مانده مسهل خورده بود ! » ( 5 ) . فارسنامهء ناصرى ( ج 1 ، ص 313 ) : « . . . خواجه تورانشاه و همام الدين پيوسته با من معاندت داشتند و از آنها خايف بودم . محمود حاجى عمر منشى [ . . . او خط ساز جعّال بود . - تاريخ عصر حافظ ، ص 266 ] را بر آن داشتم تا خط اين رقعه را مانند خط آنها نوشت . . . » و نيز رك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 305 . ( 6 ) . پدرش امير معين الدين اشرف ، بر جنازه‌اش حاضر نگشت و گفت اين پسر نصيحت پدر را نشنيد و از فرمايش جدّ