قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4691
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر سوانح سنهء هفتصد و هفتاد و پنجم از هجرت [ موافق سال هفتصد و شصت و پنجم از رحلت خير البشر ] به صاحبقران دو نوبت ايلچى به خوارزم فرستاد و اعلام نمود كه « مال كاث و خيوق ( خيوه ) تعلق به الوس جغتاى خان داشته ، اكنون بهواسطهء بىضبطى اين الوس از تصرف بيرون رفته ، توقع آنكه دوستى را بر ترك آن ولايت برقرار دارند . » و جواب موافق مدعا نيامد . « 1 » مولانا جلال الدين كشّى براى نصيحت به خوارزم رفت . سودى نداد و مولانا مقيّد شد . آن حضرت با لشكرهاى نامدار متوجه خوارزم شد . « 2 » قراول دشمن چون نمودار شد به حملهء اول سپاه ظفر قرين شكست يافته جمعى كثير كشته و گرفتار شدند و به حصار كاث رسيده بيرم خواجه يساولى به اتفاق قاضى خيوق حصارى شدند و خندق به حكم صاحبقران به خس و خاشاك انباشته شد و كوچه ملك را اشارت شد كه به خندق درآمد . ترس او را مانع آمد . حمارى يساول ديد كه كوچه ملك نامردى كرد ، بىتوقف با مبشر به خندق درآمد و لشكريان در تخته از آب گذشتند . اول شيخ على بهادر در حصار شد و مبشر پاى او را گرفت كه خود نيز برآيد . او را نيز پايين كشيد و هر دو بر خاكريز افتادند . باز شيخ على برخاسته به فصيل برآمد . شخصى نيزه بر
--> ( 1 ) . حاكم خوارزم ، حسين صوفى پسر ينغدادى ، در جواب امير تيمور كه توسط علقه تواچى ارسال شده بود گفت « من اين ولايت را به شمشير گرفتهام و به شمشير از من توان گرفت . » ( 2 ) . تيمور در فاصلهء سنوات 773 و 781 ه . ق چهار بار لشكر به خوارزم كشيد . بار اول حسين صوفى مغلوب شد و پسرش به جاى او نشست . چون عصيان كرد ، امير تيمور مطيعش كرد . بار سوم در 777 و بار چهارم در 780 لشكر به اين ناحيه كشيد و در دفعهء اخير پس از سه ماه و نيم محاصره آنجا را در اوايل 781 ق گرفت و خراب كرد و خطّهء خوارزم ضميمهء ممالك تيمور گرديد .