قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4685
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر سوانح سنهء هفتصد و هفتاد و يكم از هجرت [ موافق سال هفتصد و شصت و يكم از رحلت خير البشر ] چون صاحبقران گيتىستان را خاطر از طرف امير حسين جمع شد جنگى قوچين را به طلب امير موسى فرستاد كه گريخته به تركستان رفته بود . چون او به امير موسى رسيد قضيّه به جنگ انجاميد و امير موسى شكست يافت و به كوهستان گريخت . بار ديگر امير قزلغاج « 1 » ، برادر حسين بهادر به طلب او رفت امير موسى سياهى ايشان را ديده بگريخت و با دو حرم خود از جيحون گذشته به شبورغان نزد زنده حشم رفت و چندان وسوسه كرد كه زنده حشم را از راه برد و چون صاحبقران ، زنده حشم را به قوريلتاى طلب نمود او ايلچى را رخصت داده سوگند خورد كه در عقب مىآيم . و در اين وقت دو امير كه از امير حسين به موافقت حضرت صاحبقران جدا شده بودند و به خراسان رفته احرام ملازمت آن حضرت بسته به شبرغان رسيدند ، زنده حشم به حسب ظاهر ايشان را تعظيم نمود و اما خفيه به قتلشان مبادرت كرد . « 2 » چون اين خبر به امير تيمور رسيد ، امير تابان بهادر « 3 » و خواجه يوسف را به نصيحت زنده حشم فرستاد . او هر دو را محبوس ساخته ، صاحبقران به شبرغان آمد و زنده حشم حصارى شد « 4 » و استدعا نمود كه لشكريان بازگردد كه بنده به درگاه مىآيد . آن حضرت ملتمس او را مبذول داشته معاودت نمود و زنده حشم اسير خود ابو موسى را به درگاه فرستاد و خود نيز
--> ( 1 ) . متن : فرلتاح . ( 2 ) . نام اين دو امير در روضة الصفا « امير بيرمشاه ارلات و پسرش تيلانچى » ثبت شده است . ( 3 ) . ق : امير پايان بهادر ؛ م ، ش : امير بابان بهادر . ( 4 ) . قلعهاى كه زنده حشم در آن متحصّن شد در شاهنامه به « سفيد دز » موسوم است .