قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4681
تاريخ الفي ( فارسى )
و ملك غياث الدين لشكر به نيشابور كشيده به قصد خواجه على مؤيّد سربدار ، كه آخرين آن ملوك است « 1 » و او شيعى مذهب بود و متعصبان مذهب حنفى « 2 » هرات ملك غياث الدين را خواهى نخواهى به نيشابور بردند و اطراف نيشابور را بعد از محاصره چون فتح نتوانستند نمود ، خراب كردند و به هرات معاودت كردند . و بار ديگر در بهار به نيشابور آمدند و همان صحبت گذشته در ميان آمد و بجز خرابى كارى نتوانستند كرد . و چون اكثر غلّات را چرانيدند و تمامت كاريزها را انباشتند و درختان قديم و جديد را بريدند ، به جانب هرات برگشتند « 3 » . و در وقت معاودت از نيشابور . . . « 4 » پسرش كه به دست افتاده بود ملك چون گمان رفض به او داشت پرسيد كه « بناى مسلمانى بر چيست ؟ » او به بديهه در جواب گفت كه « به مذهب هرويان بر سه چيز : چرانيدن غلّات و بريدن درختان و انباشتن كاريزها ! » ملك انفعال يافته به هرات آمد . و شرح احوال آن مظفر در اين اوقات اين است كه شاه شجاع را معلوم شد كه برادرش را گريزگاهى بجز درگاه سلطان اويس نيست . انديشه نمود كه به زودى نوعى نمايد كه دست او از حيلهء اتفاق به بغداديان كوتاه شود . چارهء منحصر در آن دانست كه كريمه [ اى ] از خاندان ايلكاى خواستگارى نمايد . امير اختيار الدين حسن قورچى را به اين خدمت فرستاد و مكتوبى به سلطان اويس نوشت و خود را در آن كتابت برادر نوشته بود و نيز در آن مكتوب مندرج بود كه « اراده آن است كه بعد از استحكام مواد محبت در نواحى سلطانيه مقام شود كه اگر به كمك حاجت باشد به مراسم همراهى قيام نموده آيد » « 5 » و ايلچى به درگاه سلطان رفت و مكتوب را گذرانيد . اما شاه محمود از اين حال خبردار شده به اركان دولت در اين باب مشورت كرد و خواجه تاج الدين مبشرى « 6 » كه در مكر و حيله سرآمد روزگار بود به عرض رسانيد كه اگر در اين معامله مدار بر رأى و رؤيت من باشد متعهّد مىشوم كه دختر سلطان اويس را به جهت شما خواستگارى نمايم و نوعى نمايم كه ايلچى شاه شجاع اگر معاودت نمايد خوار و بىمقدار نزد
--> ( 1 ) . و از بسطام تا فرهاد گرد را در تصرف داشت . ( 2 ) . فقهاى نظاميهء هرات . ( 3 ) . عجيب اينكه فقهاى هرات ملك غياث الدين را از اين غارت و چپاول منع نمىكردند . ( 4 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است . روضة الصفا : « ملك غياث الدين با يكى از روستاييان گفت . . . » - چاپ زرياب خويى ، ص 812 . ( 5 ) . مرحوم قاسم غنى متن نامهء شاه شجاع را از مطلع السعدين اين چنين آورده است : « چون سلطان را ايام و اوقات صرف عيش است ، اين برادر در حوالى سلطانيه اقامت نمايد تا آن برادر را از آسيب مخالفان دغدغه نباشد و اگر ممالك را دشمن پديد آيد اين برادر به دفع آن اشتغال نمايد تا مدام مشرب عيش جناب اخوى مصفّى باشد و سلطان در عيش و كامرانى و عشرت و شادمانى گذراند . » - بحث در آثار و افكار حافظ ، ج 1 ، ص 257 . ( 6 ) . روضة الصفا : مشيزى ؛ حبيب السير ( ج 3 ، ص 303 ) : مشيرى .