قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4672
تاريخ الفي ( فارسى )
ندارند . آن حضرت از نقض عهد ابا نموده ايشان را از بىوفايى منع كرد و عهد و شرط تازه نموده و به وثاق امير موسى فرود آمد و وحشت به الفت و يگانگى مبدّل شد . لشكرها را رخصت كردند و صاحبقران به كش آمده و امير حسين لشكر به جانب بدخشان - بهواسطهء عصيان شاهان [ آنجا ] - برد . و سپاه خراسان در بلخ و توابع دست درازى مىكردند . « 1 » آن حضرت چون دانست كه امير حسين دورست و دفع لشكر خراسان ضرور ، به قصد ايشان برنشست . ايشان از توجه آن حضرت مطلع شده بازگشتند و امير حسين با شاهان بدخشان صلح كرده مراجعت نمود . و چون صاحبقران خبر مراجعت ايشان را شنيد ، عزم ملاقات جزم نمود . در قندز اتفاق ملاقات افتاد و يكديگر را در كنار گرفته غبار وحشت يكباره مرتفع شد و چند روز يكديگر را طوى داده ، صاحبقران اغروق را از ماخان به كش طلب نمود و امير حسين و آن حضرت به جانب كابل رفتند كه دفع پولاد و آقبوقا نمايند و ايشان حصارى شده به سعى صاحبقران ، آن حصار مسخّر شد و ختاى بهادر و شيخ على بهادر و ديگر نامداران آن حضرت زخمدار شدند و پولاد و آقبوقا گرفتار شدند . و چون مهم بدخشان و كابل به موجب دلخواه شد ، امير حسين با صاحبقران مشورت نمود كه « من را داعيهء حصار بلخ است . » حضرت در جواب گفت كه « مناسب دولت نيست . « 2 » » امير حسين گفت كه « رأى شما صواب است و من را اين داعيه در خاطر قرار گرفته است و به فعل خواهم آورد . » و به اتفاق آن حضرت اسباب عمارت [ قلعهء هندوان بلخ ] آماده مىساخت كه خبر رسيد كه لشكر مغول رسيد . امير حسين حضرت صاحبقران و امير موسى را منقلاى ساخت و روان شد . مغولان در تاشكند قشلاق نمودند و امير حسين زمستان در كش گذرانيد . از اتفاقات حسنه ميان امراى مغول اختلاف افتاد و بىموجبى با يكديگر جنگ كرده يكى از ايشان كشته شد و بر يكديگر بىاعتماد شده به ولايت خود بازگشتند . شاهان بدخشان در اين فرصت قندز را غارت كردند . چون امير حسين از جرئت بدخشانيان مطلع شد پسر خود ، جهان ملك را همراه حضرت صاحبقران به رسم منقلاى از پيش روان كرده و آن حضرت متوجه بدخشان شد . امير حسين ناچار تا كشم آمد و صاحبقران بدخشانيان را از عقبهء كركس و عقبهء
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « چون ملك [ معز الدين ] حسين ، والى هرات ، از مخالفت شاهان بدخشان و توجه امير حسين به جانب ايشان مطلع شد ، لشكرى گران به طرف بلخ روانه كرد تا ايل و الوس آنجا را غارت كنند . » ( 2 ) . مطلع السعدين ( ص 398 ) : « آن حضرت فرمود كه برادر شما [ - « عم شما » صحيح است ] امير عبد الله كه در زمان امير غزغن مملكت را او مىداشت وقتى به خاطرش آمد كه به جانب سمرقند رود ، امرا عرضه داشتند كه ولايت خود گذاشتن و مملكت بيگانه معمور داشتن از طريق عقل دور است [ چه اگر كارى افتد مردم بيگانه به كار نيايند و مددكارى ننمايند - ظفرنامه ] . من نيز همين مىگويم و اين معنى مصلحت نمىبينم . »