قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4670

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك بهادر بىتوقف و بىدرنگ روى به گريز نهاد و به امير موسى و ديگر امرا ملحق شد . و چون اين سه فوج شكست‌خورده به لشكر امرا ملحق شدند ، امرا نيز دل از دست داده تا نزد امير حسين جايى ديگر توقّف نكردند . و از نزد كيخسرو به صاحبقران خبر رسيد كه سيصد كس به محافظت اموال و غنايم گذاشته بودند ، آن فوجى را غارت كرده مردم بسيار اسير گرفتند و با آن غنايم معاودت نمودند . آن حضرت آزرده شده نزد امير كيخسرو آمد و شصت مرد جلد بفرستاد كه از طرف كوه به مغولان سياهى نمودند . مغولان كه علامت لشكر از طرف كوه ديدند ، ترسيده اسيران و اموال را گذاشته گريختند . صاحبقران بعد از اين فتوحات از آب سيحون عبور نموده در موضع خمرك نزول فرمود . و چون امراى امير حسين به او پيوستند ، ايشان را سرزنش بسيار كرد و خود سوار شده به آق‌كوتل رسيد و دو هزار مرد فرستاد كه از آب خجند بگذرند . صاحبقران از اين معنى آگاه شده با پانصد كس همان لحظه با آنكه برف مىباريد سوار شده به كنار آب آمد و برغو كشيدند و آن لشكر به مجرد ديدن مردم صاحبقران سراسيمه بازگشتند . و آن حضرت خبر شنيد كه بهرام جلاير بىآنكه با امير كيخسرو و آن حضرت مشورت كند با لشكر جته از تاشكند بازگشته به سيرام رفت . « 1 » چون اغروق كيخسرو و آن حضرت همراه بود ايشان نيز معاودت نموده به سيرام آمدند و اغروق خود را آنجا يافتند . اما بهرام از آنجا رفته بود . صاحبقران ، سارىبوقا « 2 » و آق‌بوقا بهادر را به جانب جته به طلب لشكر فرستاد و امير كيخسرو دراز از قشلاق نمود و صاحبقران تاشكند را جهت قشلاق اختيار نمود . و چون زمستان در ميان آمد و امير حسين كارى نتوانست كرد جمعى را در سمرقند گذاشته خود به ارهنگ « 3 » و [ سالى ] سراى قشلاق نمود . چون بهار شد ، سارىبوقا و آق‌بوقا كه به مغولستان به آوردن كمك رفته بودند ، بازگشته خبر آوردند كه لشكر بسيار به كمك مىآيد . و اين آوازه به گوش امير حسين رسيد . چون او مىدانست كه با اندك مردم كه با صاحبقران همراه بودند چه حال بر وى گذشته بود ، در فكر شد كه هرگاه لشكر مغول به آن حضرت ملحق شود بسيار مشكل مىشود ، علما و مشايخ خجند و تاشكند را جمع نموده كه سخن صلح با صاحبقران در ميان آورند . ايشان به ملازمت آن حضرت رفته به عرض رسانيدند كه « صلاح مسلمانان در صلح است ؛ چه ، لشكر بيگانه كه در اين ولايت درمىآيد الوس به كلى مستأصل مىشود و بدنامى اين تا قيامت مىماند . »

--> ( 1 ) . مطلع السعدين ( ص 394 ) : « و بهرام جلاير با لشكر مغول عازم مغولستان شد . » ؛ ظفرنامه : « بهرام جلاير بىاشارت حضرت صاحبقران كامياب و كيخسرو از تاشكنت با لشكر حبه بازگشت و به جانب سيرام رفت . » ( 2 ) . م : بساربوغا . ( 3 ) . نسخ : ارننگ .