قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4660
تاريخ الفي ( فارسى )
تك فروماند و دولتشاه بخشى در آن حال رسيده و بر آن جمع تاخت و عاشق باز ناچار شده تيرى انداخت و ظاهر شد كه تير و كمان به عاريت در دستش بوده است . چون پرده از روى كار برافتاد ، زنان را گذارده روى به گريز نهاد و اسب دولتشاه كه به واسطهء كثرت تردّد ناتوان شده بود به آن جماعت رسيده و ايشان خلاص شدند و امير جاكو و امير سيف الدين از آن تقصير خجالتمند شده تا تنگ چكچك تاخت بردند « 1 » و ايل جلاير را كه گريخته مىرفتند بازگردانيده بياوردند . و آن حضرت به قرشى آمده آن زمستان را در قرشى گذرانيد و محمود شاه را به حكومت بخارا فرستاد و نيكپى شاه « 2 » را كه در خراسان پريشان مىگرديد ، طلب نمود و آمويه را با توابع به او ارزانى نمود و على ييسورى و ييسوريان كه سراسيمه بودند در بخارا به محمود شاه ملحق شدند . اما با وجود طلب به سعادت مشرف نشدند و امير مؤيّد حرم خود ، شيرينبك آغا را به ماخان فرستاد و ايشان راه گم كردند تا آنكه عوضى ديگر رفته ايشان را به سلامت به مقصد « 3 » رسانيد .
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : « امير جاكو و امير سيف الدين كه در عقب دشمنان نرفته بودند پشيمان شده به طرف جكدالك رفتند و ياغى را از جكجك گذرانيده . . . » ( 2 ) . ق : سكى ؟ ؟ ؟ شاه ؛ م ، ش : سكى ؟ ؟ ؟ ىشاه ؟ ؟ ؟ . تصحيح از مطلع السعدين و روضة الصفا . ( 3 ) . ق : به قصد .