قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4629

تاريخ الفي ( فارسى )

آريغى « 1 » كه چهار فرسنگى كش است فرود آمده بود . لشكرهاى آن نواحى كه خبر صاحبقرانى را به آن نزديكى شنيدند همه در ظلّ رايت فتح آيتش جمع شدند و به اتفاق امير حسين متوجه خزاز شده در مزار خواجه شمس الدين به يك بار ديگر عهد موافقت بستند . و چون اين كارى كه پيش آمده بود اندك مهمى نبود و لشكرى عظيم در مقابل بود ، روزى به وقت چاشت آن حضرت در اين مهم هولناك فكر مىكرد . ميان خواب و خيالش به گوش هوش رسيد ( شعر : ) « 2 » نداى روح فزاى مبشر اقبال * كه شادباش كه فيروزى كه از شماست و آن حضرت چون دانست كه در اين ميان كسى ديگر سخن نگفت و اين نداى غيبى بود ، به فتح و ظفر متيقّن شده با دل خرّم و لب خندان نزد امير حسين و همراهان آمد و همه را خوشحال كرده دوقول « 3 » مرتّب ساخت . طرف دست راست ، امير حسين و طرف دست چپ بر امير مقرّر بود . و از آن طرف نيز الياس خواجه بر دست راست و امير توقتيمور و امير بيكجك دست چپ راست شد . و از مساعدت اقبال صاحبقران در اين ايام خبر فوت پدر الياس خواجه و طلب او به ميان الوس امير حميد و امير توقتيمور آورده بودند و دل لشكريان به دو نيم بود . و چون شروع در جنگ شد « 4 » به حملهء اول صاحبقران ، توقتيمور بهادر و برادر بيكجك و دولتشاه و دو شاهزادهء ديگر بر خاك هلاك افتادند « 5 » و مخالفان به يك بار حمله‌آور شده در هم آويختند . به موجب اشارت غيبى ، صاحبقران و امير حسين ظفر يافته اسكندر اغلان و امير حميد و يوسف خواجه اسير شدند و تا مغولستان بازپس نديدند . و امير صاحبقران تا تاشكند تعاقب نمود و آنجا تغيير مزاجى شده صحّت حاصل شد و امير حسين نيز به جانبى كه بود بىحضور شده شفا يافت و مهد عليا الجاى تركان آغا اينجا به صاحبقران رسيد و شكاركنان به سمرقند مراجعت نمودند . چون مملكت ماوراء النهر و تركستان از استيلاى قوم جته خلاص شدند و اعيان امرا نويينان بزرگ آن مملكت يكديگر را اطاعت نمىكردند ، امير حسين و صاحبقران قرار دادند كه از نسل جغتاى خان يكى را به سلطنت بردارند و كابلشاه اغلان بن [ دورجى بن ] ايلچيگداى

--> ( 1 ) . ق : لباش ارلغى ؛ م ، ش : لباش اريغى ؛ روضة الصفا : تاش آريقى ؛ مطلع السعدين : تاش ارتغى . متن از روى ظفرنامهء شرف الدين يزدى تصحيح شد . ( 2 ) . ق : ندارد . ( 3 ) . ق : دوغول . ( 4 ) . بنا به تصريح صاحب ظفرنامهء شامى ( ص 18 ) اين جنگ در محلّى به نام « قباى متان » اتفاق افتاد . اين محلّ در مطلع السعدين ( ص 324 ) به صورت قباى متين ضبط شده است . ( 5 ) . ظفرنامهء يزدى : « از افتادگان توقتيمور بهادر بود و بيكى ، برادر بيكجيك . »