قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4626

تاريخ الفي ( فارسى )

قوچين « 1 » با پانزده نفر همراه شد و به اتفاق به خزار « 2 » آمد گله [ هاى ] اسبان براندند و از جيحون گذرانده به چول درآمدند و ارغون شاه بر داليغى با پانزده نفر ديگر آمده ملحق شد و يك ماه در سايهء جنگل و كنار آب بگذرانيدند . و آنجا الجاى تركان آغا آمده همراه شد و سياهى سپاهى از دور پيدا شد و باز باعث از آب گذشتن شد . و بعد از آنكه ييلاق خالى شد ييلاق رفته و از آنجا به سمرقند به خانه همشيرهء بزرگ قتلغ تركان آغا رفته چهل و هشت روز آنجا گذشت . و چون بعضى مردم آنجا خبردار شدند از آنجا سوار شده و چند وقت ديگر در قريهء آجغى « 3 » به جلگاى كش بگذشت و از آنجا به كنار آب آمويه آمده با تيمور خواجه اغلان و بهرام جلاير اتفاق ملاقات افتاد و در هيرمن به موجب وعده با امير حسين همراه شدند « 4 » . و بهرام جلاير گريخته به هند رفت . حاكم سيستان از جمعيت ايشان آگاه شده به‌واسطهء دفع دشمنى قوى از ايشان مدد طلبيد و قبول خدمات پسنديده بعد از دفع دشمن نمود و چون مقصودش به پايمردى آنها به فعل آمد و دشمنش شكست يافت ، آن بىمروت به خلاف آنچه وعده كرده بود به جنگ برخاسته و جمعى كثير بر سر راه آورده جنگ عظيم شد . « 5 » از چشم زخم روزگار در اين جنگ تيرى بر دست مبارك صاحبقران رسيد . « 6 » با وجود آن ، آن حضرت پاى ثبات افشرده غنيم را مغلوب ساخت و باز به گرمسير معاودت نمود و آن حضرت [ 452 الف ] به‌واسطهء معالجهء زخم آنجا ماند . امير حسين به بقلان با نود كس رفت . و آنجا برادر بيكجك راه بربست و امير حسين گريخته با چهار سوار و بيست پياده به شبرتو « 7 » آمد و زخم صاحبقران نيك شده با تيمور خواجه اغلان و بيست و چهار كس ديگر به ارصف آمد « 8 » و كس فرستاده بود كه امير حسين را خبردار كند و به ارصف آورد و صديق برلاس با پانزده نفر ديگر در اين راه همراه شدند و صديق نيز به طلب امير حسين به موجب حكم رفت . هم در اين راه سياهى صد سوار از دور بنمود و پياده [ اى ] به خبرگيرى رفت و چون معلوم

--> ( 1 ) . ظفرنامهء يزدى : تموكه قوچين ؛ مطلع السعدين : تيموكا . ( 2 ) . ق : حرار . ( 3 ) . م : اجعى ؛ روضة الصفا : اجيغى . ( 4 ) . روضة الصفا : « و در تومان نكودرى كه وعده‌گاه او و امير حسين بود با يكديگر ملاقات كردند . . . » - چاپ زرياب ، ص 1016 ؛ مطلع السعدين ( 318 ) : « و در گرمسير ، در منزل تومن ، به خدمت امير حسين پيوستند . » ( 5 ) . روضة الصفا : « اما سگزيان راه بر ايشان بگرفتند و جنگى سخت درگرفت . . . » - چاپ زرياب ، ص 1017 . ( 6 ) . ظفرنامه : « دست مبارك آن حضرت كه مقدّر بود كه بوسه جاى لب پادشاهان عالم و منبع فيض ارزاق بنى آدم باشد ، از زخم تيرى آزرده گشت » - ص b 103 ؛ « تيمور در اين درگيرىها از قسمت‌هاى راست بدن شامل دست و ران آسيب ديد و لذا ملقّب به لنگ شد و هيأت باستانشناسى كه در سال 1941 م . در گور مير به نبش قبر او پرداخت ، علايمى از اين نقص عضو را در اسكلت او به اثبات رسانيد . - تاريخ ايران كمبريج ( دورهء تيموريان ) ، ترجمهء يعقوب آژند ، 1379 ش ، ص 54 . ( 7 ) . هر سه نسخه : شرنو . ( 8 ) . ق : باز به صف آمد .