قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4620

تاريخ الفي ( فارسى )

متوهم شده عازم خراسان گرديد و به كنار جيحون رسيد . حضرت صاحبقران كه در اين وقت بيست و پنج ساله بود ، به واسطهء رعايت ادب تا اينجا همراهى كرد و چون دانست كه امير حاجى يورت قديم را از دست داد ، به او گفت كه « به يكبارگى قطع نظر از وطن مألوف نمودن خوب نيست و بهتر آن است كه من به ميان الوس رفته ايشان را جمع كنم و خود به خدمت خان روم و به هر طريقى كه مىتوانم شرّ دشمن را از الوس دفع نمايم . » رخضت يافته به مقام خويش بازآمد و به امراى مغول كه نزديك رسيده بودند ، ايشان را ملاقات كرده ، ايشان از تخلّف امير حاجى پرسيدند . جواب موافق مزاج خود شنيده آثار دولت - كه امرى مخفى نيست - بر وجنات احوال صاحبقران مشاهده نمودند ( انورى : ) « 1 » آنكه نابيناى مادرزاد اگر حاضر شود * در جبين عالم آرايش ببيند سرورى آب و آتش را اگر در مجلسش حاضر كنند * از ميان هر دو بردارد شكوهش داورى « 2 » و حكومت ولايت‌كش و توابع و لواحق بر وى مقرّر شد « 3 » و امير صاحبقران به موجب فرمان لشكران را جمع كرده به امير خضر يسورى پيوست و امير بايزيد نيز با ايشان يك جا شده ، پادشاه به مهمّى به تختگاه اصلى رفت و امرا نيز با يكديگر نزاع كرده متعاقب پادشاه رفتند . و گوييا ايشان را فلك [ 451 الف ] به جهت انتظام امور ابتداى دولت صاحبقران آورده بود . و چون مقصود به فعل آمد به جاى خود رفتند . و امير حسين ، نبيرهء امير قزغن كه در كابل بود ، در اين فرصت لشكر جمع آورده متوجه امير بيان سلدوز شد و از حضرت صاحبقران [ و ] دو رفيق [ او ] مدد طلبيد « 4 » و ايشان بعد از مشورت با يكديگر امير بايزيد را به خجند فرستادند كه امراى جته را مجال بدگويى نزد خان نماند . و خود متوجه مدد امير حسين شده يك جا شدند و به اتفاق عازم حصار شادمان شدند كه محل اقامت امير بيان سلدوز بود . وى چون طاقت جنگ نداشت ، به بدخشان گريخت .

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . ق : بيت دوم را ندارد . ( 3 ) . مطلع السعدين : « به سعى امير حميد كه دوست پدر امير صاحبقران بود ، الوس موروثى [ - كش ] به دستور سابق سيورغال امير تيمور شد . ( 4 ) . روضة الصفا : « و از امير تيمور و امير بايزيد جلاير و امير خضر يسورى مدد خواست . » - چاپ زرياب خويى ، ص 1014 .