قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4618

تاريخ الفي ( فارسى )

عيار « 1 » داده به جهت انتقام كشيدن از اوغانيان به جيرفت رفت و از ايشان به موخان درون بزرگ مستحكم شدند . « 2 » [ از ] قراول [ ان ] شاه شجاع دو كس آنجا رسيده كشته شدند و شاه شجاع از غايت غضب بر سر ايشان رانده جنگى عظيم شد . آن نمك به حرامان شكست يافتند و جمعى كثير از ايشان به قتل آمد . نواحى انكجه ( ؟ ) از امراى شاه شجاع كه مرد عاقلى روزگار ديده بود ، در مقام نصيحت آن جماعت شد و به ميان ايشان رفت . هرچند سعى كرد به جايى نرسيد . دو روز ديگر جنگ صف شده در هر دو مرتبه باز اوغانيان شكست خوردند و به كوه گريختند . آخر سر انكجه را طلبيده طلب صلح نمودند و شاه شجاع قبول كرده دو كس ايشان را كه به ايلچيگرى آمده بودند خلعت داده فرستاد و بعضى از مشايخ نيز در ميان افتاده امرا و اعيان آن دو قبيله را به ملازمت پادشاه آوردند . و شاه شجاع به شيراز عود نمود و تا سنهء هفتصد و شصت و چهار برادران با يكديگر در كمال موافقت و مصادقت بودند . و سلطان اويس در تبريز خبر شد كه تيمورتاش ، پسر اشرف از الوس اوزبك گريخته تا اخلاط آمده است . خضر شاه ، حاكم اخلاط سراسيمه شده تيمورتاش را به قتل آورد و سرش را نزد سلطان فرستاد « 3 » و در برابر به انعامات سرفراز شد . خضر شاه قوج « 4 » لقب يافت . و برادرزادهء سلطان ابو اسحاق از سلطان متوهّم شده به مصر گريخت « 5 » و آنجا به حكم سلطان زهر به خوردش دادند . [ 450 ب ] و بيرام بيگ نامى « 6 » كه سلطان به او تعلق خاطر داشت ، از سلطان آزرده [ شده ] به بغداد رفت و سلمان [ ساوجى ] كتاب فراق‌نامه را در آن باب نظم كرده است ، و كس رفته بيرام را باز آورد . و در اين سال وزارت خواجه به حبيب الدين محمد وزير ، برادر امير زكريا مقرّر شد و او بغاية الغايت كريم و نيك نفس بود و به واسطهء زيادتى تحمّل و كم‌سخنى به كم رشدى مشهور شده معزول شد . و پادشاه هندوستان ، فيروز شاه در اين سال از جاجنگر به دهلى آمد و به جانب پنجاب روان شد و فيروزپور را آبادان كرده « 7 » و نگركوت « 8 » را گرفت . و در اين سال در مصر يلبغا عمرى كه غلام ملك ناصر حسن بود و به تربيت او به نهايت اعتبار رسيده بود ، شروع به نمك حرامى كرد . چون سلطان به زنان ميل داشت و به ايشان

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : قوام الدين حاجب عبار . ( 2 ) . جمله نامفهوم است . در منابع نيز مطلبى جهت روشنگرى يافت نشد . ( 3 ) . روضة الصفا : « خضر شاه او را پيش سلطان اويس فرستاد و او را به دستور سلطان كشتند . » ( 4 ) . م ، ش : فوج . ( 5 ) . مطلع السعدين : به بصره رفت . ( 6 ) . مطلع السعدين : بيرام بيگ ، پسر سلطانشاه تيكه‌اى . ( 7 ) . منتخب التواريخ : « . . . در اين اثنا سهرند را تا ده كروهى خارج جمع ساخته به حوالهء ضياء الدين شمس الدين ابورجا فرمود تا حصارى برآورده فيروزپور نام نهاد كه سهرند باشد . » ( 8 ) . هر سه نسخه : نكوكرت .